هرگز از من مخواه که تو را فراموش کنم که من در هوای تو و ب

هرگز از من مخواه که تو را فراموش کنم که من در هوای تو و برای تو نفس میکشم.چشمان ابری ام زیر سایه آن درختی که تو را دیدم بارها باریدند و به امید دیدارت هر روز صبح با تمنا کوچه پس کوچه ها را به نظاره نشستند.شاید نشانی از تو بیابند.ای کاش دوباره بی خبر یک روز برای دیدنم بیایی،من به انتظار دیدارت همیشه چشم به راه خواهم ماند...
دیدگاه ها (۴۳)

آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو با یکی تجربه میکنه.دیگه اون حس...

داری همچین کسی رو تو زندگیت؟!..چقدر زندگی قشنگ میشودوقتی کسی...

آرامشی میخواهم وخلوتیتو باشی در کنار من...

دلم از اون مسیج ها میخوادکه وقتی الکی قهرکردم و دارم ناز میک...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

فعلا نیک نیم نداره

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

بچها ببخشید من همه ی اینارو کپی کردم و الان که میخواستم پارت...

The Joke That Broke Us

پارت ۸۷ | «فاصله‌ای که درد داشت...»صبح روز بعد...هوای سئول ا...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط