کاش میتوانستم از خالق یکتا میپرسیدم، وقتی بدنم را از خاک

کاش میتوانستم از خالق یکتا میپرسیدم، وقتی بدنم را از خاک ساختی پس چرا قلبی از شیشه دادی؟ وقتی میشکند صدا ندارد، لحظه که خون میشود فریاد ندارد و وقتی کسی را دوست دارد آرام ندارد؟
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

داستان عاشقانه جدید

پارت ششم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره        باکودکو[از چشمان ای...

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_12 فصل ششم | او...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت شــانــزدهــم 𓆪 🖤🥀اسما حتی پلک هم نمی‌زد.مرد ...

رمان اسیر خان پارت هشتم 8

🧁 پارت یازدهم | زیر بارانچند روز بعد...از صبح، آسمان سئول اب...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

حقیقت پنهان پارت ۶ ویو ادمین :وقتی خانواده اعضا رفتند بورام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط