☀️season one_part three🕤
☀️season one_part three🕤
"and everything start with a coffee"
با رفتن استاد مدتی بین هردونفر سکوت بود
ساعت دو ظهر و نزدیک تایم ناهار بود هر دانشجو گشنه ای یه گوشه راهرو نشسته بود و یه چیزی میخورد کاملا فارغ از دو جهان
برگ های پاییزی هوس سقوط کرده بودن انگار اونام خسته بودن .هانا در سکوت کنار تارا قدم میزد به سمت خارج دانشگاه و قسمت سلف که بلاخره سکوت رو شکست
میدونی ملین
فکر نکنم اونقدر هم بد باشه
نمرات کالب که واقعا خوبه
موضوع مقاله هامون هم یکیه
اگر بیاد تو تیم ما علاوه بر اینکه خودش شریک پیدا میکنه باعث میشه مقاله ماهم کامل تر بشه و درعین حال دو تا موضوع رو پوشش بده
اره درست میگی ولی خیلی ریسکیه
اما صادقانه خودم دوست دارم قبول کنم
فکر نکنم بد بشه کالب تو کار های گروهی هم خیلی خوبه
هانا همراه ملین وارد سلف دانشگاه شد دو سینی غذا رو به همرا دوتا نوشیدنی برداشت و به سمت میز گوشه رفت همون میز همیشگی
هانا هنوز رو صندلی ننشسته بود که ملین شانه اش رو گرفت و اجازه نداد بشینه به جاش به سمت گوشه دیگه سلف اشاره کرد
جایی که کالب با یکی از دوستاش نشسته بود
هانا گیج به ملین نگاه کرد چشم هاش بین میز کالب و انگشتی که ملین با اون اشاره کرده بود در گردش بود
واقعنی؟
الان میخوای بریم اونجا
یعنی منظورت اینه الان بهش بگیم
ولی چجوری اخه
دختر کاری نداره که میریم باهاش منطقی حرف میزنیم بعدم مطمئنا قبول میکنه سخت نگیر
وای خدا تو واقعا دیوونه ای
هانا با ناله از روی خستگی ظرف های غذا رو با نوشیدنی ها برداشت
و دوتایی به سمت میز کالب و سم حرکت کردن
دراواسط راه سم ملین و هانا رو دید با لبخند مرموزانه به کالب اشاره زد سپس رو به ملین و هانا بلند گفت
میبینم که اول جلو اومدید مرسی از اینکه دارین رفیق منو نجات میدید
ممنو...
حرف سم تو دهنش ماسید با ضربه ای که کالب به پهلوش زد قیافش جمع شد
هی چته روانی
سم یه دانشجو سال دومی بود بازیگوش و به دور از درس و دانشگاه هیچ نقطه اشتراکی با کالب نداره برعکس کالب که همیشه تیپ های رسمی و کلاسیک میزنه همیشه تیپ های خیابونی و پسرونه میزنه تتو داره
به باشگاهش بیشتر از درس دانشگاه اهمیت میده
تنها وجه مشترک این دو دوست میزان جذابیتشون تو سبک خودشونه همین
کالب استین پیراهن مشکیش رو بالا زد و بطری ابش رو باز کردخونسرد یه جرعه نوشید انگار نه انگار الان پهلو سم رو داغون کرده بود
هانا با لبخند جلو رفت کنار میز ایستاد و گفت
اممم سلام
خب دیگه مقدمه چینی نمیکنم
هردو دیگه میدونیم ما برای چی اینجاییم
خب حالا قبل از اینکه دربارش حرف بزنیم اجازه هست بشینیم؟
هانا دستش روی صندلی معلق بود و منتظر بود
پشتش ملین با لبخند معذبی منتظر بود
کالب بلاخره نگاهش رو از رو کتابش برداشت و به هردو دختر نگاه کرد سپس به هانا نگاه کرد
دروغ نبود اگر بگیم یه لحظه یه ضربان قلب جا انداخت
ولی این چیزی نبود که کالب بخواد بهش توجه کنه
حداقل نه الان
درسته کاترین بهم گفت
حتما بفرمایید
کالب به صندلی جلوش اشاره کرد و قبل از اینکه بتونه حرفی بزنه سم سریع بلند شد و دوتا صندلی جلویی رو با خنده برای ملین و هانا بیرون کشید و گفت
ببخشید رفیقم من اداب معاشرت با خانوم هارو بلد نیست واسه همینم امروز تو راهرو سیلی خورد
سپس با خنده سر جاش نشست و به کالب نگاه کرد
سم خیلی داری حرفمیزنی
کالب اینو گفت و نوک گوش هاش قرمز شد چیزی که اصلا بهش اعتراف نمیکرد
هانا و ملین درحالیکه خندشون رو کنترل کرده بودن روی دوتا صندلی نشستن
و غذا هارو رو میز گذاشتن
هانا بلاخره خندش رو قورت داد
خب بنظرم بیاین فعلا حاشیه هارو کنار بزاریم
اممم ما مقالمون تکمیله
و با توجه به اینکه ما موضوع های مشابهی داریم فکر کردیم که ادغام دوتا مقاله مشکلی نداشته باشه و اتفاقا بهتر هم بشه چون اینجوری موضوعات بیشتری رو پوشش میده
خلاصه بگم ما مشکلی نداریم با این قضیه اگر تو هم اوکی هستی میتونیم از فردا شروع به ادغام دوتا مقاله بکنیم
ملین هم به تایید سرش رو تکون داد
اره بنظر منم فرصت خوبیه اگر موافقی بگو که زودتر به استاد اطلاع بدیم
کالب بلاخره به هردو دختر دقیق نگاه کرد
انگار داشت سعی میکرد یه چیزی تو چشم ها و حرف های این دخترا پیدا کنه یه ویژگی شبیه آنا و دوست دختر های گردن نگرفته اش
ولی چیزی پیدا نکرد
اولین بار بود که یه دختر اینجوری نزدیکش میشد باهاش حرف میزد
درحالیکه سعی میکرد تعجبش رو زیاد نشون نده با دقت و شمرده شمرده گفت
صادقانه....
To be continued
Part ۴ coming soon.
"and everything start with a coffee"
با رفتن استاد مدتی بین هردونفر سکوت بود
ساعت دو ظهر و نزدیک تایم ناهار بود هر دانشجو گشنه ای یه گوشه راهرو نشسته بود و یه چیزی میخورد کاملا فارغ از دو جهان
برگ های پاییزی هوس سقوط کرده بودن انگار اونام خسته بودن .هانا در سکوت کنار تارا قدم میزد به سمت خارج دانشگاه و قسمت سلف که بلاخره سکوت رو شکست
میدونی ملین
فکر نکنم اونقدر هم بد باشه
نمرات کالب که واقعا خوبه
موضوع مقاله هامون هم یکیه
اگر بیاد تو تیم ما علاوه بر اینکه خودش شریک پیدا میکنه باعث میشه مقاله ماهم کامل تر بشه و درعین حال دو تا موضوع رو پوشش بده
اره درست میگی ولی خیلی ریسکیه
اما صادقانه خودم دوست دارم قبول کنم
فکر نکنم بد بشه کالب تو کار های گروهی هم خیلی خوبه
هانا همراه ملین وارد سلف دانشگاه شد دو سینی غذا رو به همرا دوتا نوشیدنی برداشت و به سمت میز گوشه رفت همون میز همیشگی
هانا هنوز رو صندلی ننشسته بود که ملین شانه اش رو گرفت و اجازه نداد بشینه به جاش به سمت گوشه دیگه سلف اشاره کرد
جایی که کالب با یکی از دوستاش نشسته بود
هانا گیج به ملین نگاه کرد چشم هاش بین میز کالب و انگشتی که ملین با اون اشاره کرده بود در گردش بود
واقعنی؟
الان میخوای بریم اونجا
یعنی منظورت اینه الان بهش بگیم
ولی چجوری اخه
دختر کاری نداره که میریم باهاش منطقی حرف میزنیم بعدم مطمئنا قبول میکنه سخت نگیر
وای خدا تو واقعا دیوونه ای
هانا با ناله از روی خستگی ظرف های غذا رو با نوشیدنی ها برداشت
و دوتایی به سمت میز کالب و سم حرکت کردن
دراواسط راه سم ملین و هانا رو دید با لبخند مرموزانه به کالب اشاره زد سپس رو به ملین و هانا بلند گفت
میبینم که اول جلو اومدید مرسی از اینکه دارین رفیق منو نجات میدید
ممنو...
حرف سم تو دهنش ماسید با ضربه ای که کالب به پهلوش زد قیافش جمع شد
هی چته روانی
سم یه دانشجو سال دومی بود بازیگوش و به دور از درس و دانشگاه هیچ نقطه اشتراکی با کالب نداره برعکس کالب که همیشه تیپ های رسمی و کلاسیک میزنه همیشه تیپ های خیابونی و پسرونه میزنه تتو داره
به باشگاهش بیشتر از درس دانشگاه اهمیت میده
تنها وجه مشترک این دو دوست میزان جذابیتشون تو سبک خودشونه همین
کالب استین پیراهن مشکیش رو بالا زد و بطری ابش رو باز کردخونسرد یه جرعه نوشید انگار نه انگار الان پهلو سم رو داغون کرده بود
هانا با لبخند جلو رفت کنار میز ایستاد و گفت
اممم سلام
خب دیگه مقدمه چینی نمیکنم
هردو دیگه میدونیم ما برای چی اینجاییم
خب حالا قبل از اینکه دربارش حرف بزنیم اجازه هست بشینیم؟
هانا دستش روی صندلی معلق بود و منتظر بود
پشتش ملین با لبخند معذبی منتظر بود
کالب بلاخره نگاهش رو از رو کتابش برداشت و به هردو دختر نگاه کرد سپس به هانا نگاه کرد
دروغ نبود اگر بگیم یه لحظه یه ضربان قلب جا انداخت
ولی این چیزی نبود که کالب بخواد بهش توجه کنه
حداقل نه الان
درسته کاترین بهم گفت
حتما بفرمایید
کالب به صندلی جلوش اشاره کرد و قبل از اینکه بتونه حرفی بزنه سم سریع بلند شد و دوتا صندلی جلویی رو با خنده برای ملین و هانا بیرون کشید و گفت
ببخشید رفیقم من اداب معاشرت با خانوم هارو بلد نیست واسه همینم امروز تو راهرو سیلی خورد
سپس با خنده سر جاش نشست و به کالب نگاه کرد
سم خیلی داری حرفمیزنی
کالب اینو گفت و نوک گوش هاش قرمز شد چیزی که اصلا بهش اعتراف نمیکرد
هانا و ملین درحالیکه خندشون رو کنترل کرده بودن روی دوتا صندلی نشستن
و غذا هارو رو میز گذاشتن
هانا بلاخره خندش رو قورت داد
خب بنظرم بیاین فعلا حاشیه هارو کنار بزاریم
اممم ما مقالمون تکمیله
و با توجه به اینکه ما موضوع های مشابهی داریم فکر کردیم که ادغام دوتا مقاله مشکلی نداشته باشه و اتفاقا بهتر هم بشه چون اینجوری موضوعات بیشتری رو پوشش میده
خلاصه بگم ما مشکلی نداریم با این قضیه اگر تو هم اوکی هستی میتونیم از فردا شروع به ادغام دوتا مقاله بکنیم
ملین هم به تایید سرش رو تکون داد
اره بنظر منم فرصت خوبیه اگر موافقی بگو که زودتر به استاد اطلاع بدیم
کالب بلاخره به هردو دختر دقیق نگاه کرد
انگار داشت سعی میکرد یه چیزی تو چشم ها و حرف های این دخترا پیدا کنه یه ویژگی شبیه آنا و دوست دختر های گردن نگرفته اش
ولی چیزی پیدا نکرد
اولین بار بود که یه دختر اینجوری نزدیکش میشد باهاش حرف میزد
درحالیکه سعی میکرد تعجبش رو زیاد نشون نده با دقت و شمرده شمرده گفت
صادقانه....
To be continued
Part ۴ coming soon.
- ۲۰۲
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط