با الفبای محبت، آشنا کردی مرا

با الفبای محبت، آشنا کردی مرا
چون نسیمی، با هوایت، بی هوا کردی مرا

آمدی و با حضورت گریه هایم، خنده شد
دفتر غمها به دستت تا همیشه بسته شد

بوته ی خشکیده با عطر وجودت جان گرفت
خشکسالیها گذشت و ناگهان باران گرفت

ای هوای تازه، ای یادآور فصل بهار
همچو باران بر کویر قلب تب دارم، ببار

میشود حالا که هستی اندکی نازت کنم؟
یا فقط با یک نگاه خود، براندازت کنم؟

با الفبای قشنگی که به من آموختی
سرنوشتم را به خوشبختی، چه زیبا دوختی

اولین و آخرینی در محبت بی گمان
مهربانم، تا ته این ماجرا با من بمان..
دیدگاه ها (۳)

هفت سین .....من تمام عمرم را کنار هفت سین نشسته ام اما عید ...

بی تو مهتاب شبی غصه به قلبم جا شددل ماتم زده ام بی تو تک و ت...

وقتی که لحظه به لحظه تو رو دارم غم رفتنه تو رو باور ندارممی ...

رفتنت در چشمهایم ماه را بی خواب کرد کوچه های سینه ام را غرق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط