اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی
نبینم ات که غریبانه اشک می ریزی!

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی

خزان کجا، تو کجا تک درخت من! باید
که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت، فصل خزان هم درخت می ماند
تو «پیش فصل» بهاری نه اینکه پاییزی

تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد
وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۴)

✦ اولین گناه ✦فصل دوازدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌رود---لعنت به ...

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

#بفرماید_شعرヅاگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبا...

‍ ✨ 💞 💞 💖 #فاضل_نظری🌾 اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات ...

اگر چه شمعی واز سوختن نپرهیزینبینمت که غریبانه اشک می ریزی!ه...

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط