‌#تکپارتی

#تکپارتی
از سوکجیننن

دستاشو با لرزی که تو بدنش نشسته بود باز کرد..
همون موقع صدای پر اعتراض و نگران سوکجین بلند شد..
_ا/ت، واقعا مجبور نیستی اینکارو بکنی..!

هیس آرومی بهش گفت و چشماشو روی هم فشرد..
+ میخوام برای همیشه این فوبیای کوفتی رو بزارم کنار، پس لطفا همراهیم کن..!
با وجود صدای بارون متوجه نفس کلافه ای که کشید شد..
اما اهمیت نداد و همچنان زیر قطره های بارون که با سرعت به تنش میخوردن ایستاد..
دستاشو که دور کمرش حس کرد، آرامش خاصی بهش القا میشد، و این گرما باعث شد هر لحظه ترسش از بارون کمتر بشه...
_چه حسی داری بانوی رنگی؟

ا/ت لبخندی زد و چشماشو آروم باز کرد..
+ فک کنم عاشق بارون شدم سوکجینی:)


دوستان عزیز
واقعا قصد نظر دادن ندارین؟
من برای دونه دونه ی اینا وقت میزارم
اگه واقعا چهارتا کلمه کامنت کردن سخته بگین به منم
چون واسه منم نوشتنو آپ کردنش سخته‌!
دیدگاه ها (۱۳)

#سناریو_تصویریفیک بعدی از ته باشه یا کوک ؟

#تکپارتی#درخواستیدستمال رو از روی میز برداشتم و مشغول تمیز ک...

‌#تکپارتیآهسته روی نزدیک ترین سَکو نشست..کمی از قهوه دستش نو...

#سناریو_تصویریعاره دیگه اینجوریاس😑😁

#پارت۱۷رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥آمد جلو و بغلم کرد تهیونگ: ببخش...

#تکپارتی#درخواستیوقتی خواهر ۱۴ سالشی و قصد خودکشی داریاز مدر...

درمانگر عشق. فصل دوم. پارت۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط