‌ سینه ام را غرق غم کردی و میگویی برو

‌ سینه ام را غرق غم کردی و میگویی برو
بـر دلـم درمـان هر دردی و میگویی بـرو

با نـگاه گرم تو عاشـق شـدم در یک نگـاه
اینک امـا با دلـم سـردی و میگویـی بـرو

رفته ای بر رفتن من میکنی اصرار چون
ترس این داری که برگردی و میگویی برو

مـیروی تـنـها برو ، با خود مبر دارایی ام
خـاطراتـم را کـجا بـردی و میـگویی بـرو

سـرخـی گـل های زیبـای بـهارم بـودی و
مـوقـع رفـتن عـجب زردی و میگویی بـرو

مـعرفت را بـهر تـو کردم فـراوان عاقبت
بـا مـرامـم کردی نـامردی و میگویی بـرو
دیدگاه ها (۳)

‌ بهانه نیاور..رفتنت برای بودن با دیگران بود..نه تقدیر را گر...

‌ هر چه می خواهی بکن با این دل دیوانه امدست تو افتاده فعلا ...

ای نگاهت داده دستم انتخاب شاعریدر تمام شعر هایم بی‌مهابا ظاه...

راز این داغ که افتاد به پیشانی منبوسه ی توست نه از سجده ی طو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط