ای کاش پستچی بودم و هر صبح حال خوب میبردم برای آدمها

ای کاش پستچی بودم و هر صبح، حالِ خوب می‌بردم برای آدم‌ها، هربار در می‌زدم، هربار کسی در را باز می‌کرد و با دیدن من و دلخوشیِ کوچکی که به همراه داشتم، برق اشتیاق می‌نشست توی چشم‌هاش و اگر غمی هم داشت، فراموش می‌کرد.
کاش پستچی بودم و تمام بسته‌هایی که به قصد مقصدی حمل می‌کردم، پر از خوشبختی و لبخند بود. کاش قاصد خبرهای خوب بودم، قاصد دلخوشی‌ها، آرزوها، لبخندها...
کاش برای خوب کردنِ حال این مردم، کار کوچکی از من ساخته‌بود، کاش بذر خوشبختی داشتم و می‌پاشیدم در دل کوچه‌ها و خیابان‌ها و آدم‌ها.
کاش پستچی بودم، کاش حال خوب پخش می‌کردم میان آدم‌ها.
دیدگاه ها (۱)

•حالم اون جوريه كه اخوان ثالث ميگه :خواهم كه به خلوت کده ای ...

گاهی دلم میخواهد دنیا را دست کاری کنمبی هیچ دغدغه فکری، جامد...

هر روز صبح که از خواب بیدار میشی تو آینه نگاه کن و تنها کسی ...

امیدوارم روزایی وجود داشته باشه که چای مزه‌ی خیلی خوبی بده، ...

ای کاش پستچی بودم وهر صبح حال خوب می‌بردم برای آدم ها.هربار ...

ای کاش پستچی بودم و هر صبح، حالِ خوب می‌بردم برای آدم‌...

پارت ۱۰آلیا. خب عکس ها آماده شددینا. اوکی بده به من اوم خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط