خوابیده بودم کابوس میدیدم

خوابیده بودم کابوس میدیدم

از خواب بلند شدم تا به آغوشت پناه ببرم…

افسوس…

یادم رفته بود که از نبودنت به خواب

پناه برده بودم
دیدگاه ها (۱)

سیاهی زیر چشم هایم را دوست دارم…جای پای رفتن “تو” ست!

بوی فراموشی گرفته امرنگ تنهاییدلشکستگیبغض و خاموشیچیزی نیستگ...

مثل آن مسجد بین راهی تنهایمهر کس هم که می آید مسافر است می ش...

همیشه ماندن دلیل عاشق بودن نیستخیلی ها رفتن که ثابت کنندعاشق...

💜: راستی، چی خواب دیدی؟🐯: یادم نیست. ولی کابوس بود. وقتی بید...

💜: راستی، چی خواب دیدی؟🐯: یادم نیست. ولی کابوس بود. وقتی بید...

بچه ها شاید باورتون نشه ۲ ساعت پیش خواب بودم خواب بنگچان رو ...

منو ببخش پارت ۳

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_82سعی کردم بیخیال فکر خیال ه...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

[چند پارتی]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط