رومان عشق بینھایت پارت4
رومان عشق بینھایت پارت4
زنگ خونہ خورد و ما ھمہ بہ بیرون مدرسہ رفتیم ماشین اومد دنبالم و بہ خونہ رفتم وقتی کہ رفتم خونہ بھم گفتن کہ مامان و نا پدریہ من رفتن بہ امریکا و حالا حالا ھا نمیان و خوب من ھم تنھا تو یہ عمارت باید باشم اما خوشم میاد تنھایی تو عمارت باشم تویہ خونہ ھمش بہ امروز فکر میکردم و درس ھامو خوندم و تکالیفمو نوشتم و شب شود قبل از اینکہ بخوابم زنگ زدم بہ حنا
حنا گفت: دختر من رفتم تحقیق کردم واقعا کوک چھرہ محبوبہ کرہ است خیلی خوشگلہ و خوب اون دوستش جیمین بنضرم اون خوشگل ترہ
من گفتم: واقعا یعنی انقدر معروفہ خوب ھرچی من ازش خوشم نمیاد
مثل اینکہ حنا رو جیمین کراش زدہ ولی حالا ھرچی بہ حنا گفتم شب بخیر و خداحافظی کردیم و من ھم رویہ تختم دراز کشیدم و خوابیدم
.
.
.
.
.
.
.
فردا صبح
از زبان ملیسا
وای وای دیرم شد باید زودتر برم مدرسہ وای ساعتم خواب موندہ خیلی زود رفتم داخل ماشین و بہ رارندہ گفتم لطفا زودتر حرکت کن خوش بختانہ بہ موقع رسیدم حنا ھم ھعی قور میزد کہ چرا انقدر دیر اومدی من واقعا خستہ بود و استرس داشتم کہ دیر برسم و رفتیم داخل کلاس ھا امروز فک نکنم اتفاقی بیوفتہ
زنگ ورزش بود و ما رفتیم داخل حیات تا ورزش کنیم ما روبرویہ ھم قرار گرفتیم منو حنا ھم روبرو بودیم و داشتیم والیبال بازی میکردیم کہ وقتہ حنا داشت توپو بہ سمت من مینداخت پاش پیج خورد و خواست بیوفتہ و دقیقا اونور تر جیمین اومدہ بود و حنا میوفتہ رویہ جیمین و مثل یہ لبو قرمز شدہ بود واقعا نگرانش شدم و جیمین ھم مثل یہ گوجی شدہ بہ نضرم اونم ازش خوشش میاد حنا سریع بلند شد و کلی معضرت خواست و دوبارہ ما رفتیم بہ والیبال بعد از اینکہ والیبال تموم شد من و حنا رفتیم رویہ صندلی نشتیم و۔۔۔
زنگ خونہ خورد و ما ھمہ بہ بیرون مدرسہ رفتیم ماشین اومد دنبالم و بہ خونہ رفتم وقتی کہ رفتم خونہ بھم گفتن کہ مامان و نا پدریہ من رفتن بہ امریکا و حالا حالا ھا نمیان و خوب من ھم تنھا تو یہ عمارت باید باشم اما خوشم میاد تنھایی تو عمارت باشم تویہ خونہ ھمش بہ امروز فکر میکردم و درس ھامو خوندم و تکالیفمو نوشتم و شب شود قبل از اینکہ بخوابم زنگ زدم بہ حنا
حنا گفت: دختر من رفتم تحقیق کردم واقعا کوک چھرہ محبوبہ کرہ است خیلی خوشگلہ و خوب اون دوستش جیمین بنضرم اون خوشگل ترہ
من گفتم: واقعا یعنی انقدر معروفہ خوب ھرچی من ازش خوشم نمیاد
مثل اینکہ حنا رو جیمین کراش زدہ ولی حالا ھرچی بہ حنا گفتم شب بخیر و خداحافظی کردیم و من ھم رویہ تختم دراز کشیدم و خوابیدم
.
.
.
.
.
.
.
فردا صبح
از زبان ملیسا
وای وای دیرم شد باید زودتر برم مدرسہ وای ساعتم خواب موندہ خیلی زود رفتم داخل ماشین و بہ رارندہ گفتم لطفا زودتر حرکت کن خوش بختانہ بہ موقع رسیدم حنا ھم ھعی قور میزد کہ چرا انقدر دیر اومدی من واقعا خستہ بود و استرس داشتم کہ دیر برسم و رفتیم داخل کلاس ھا امروز فک نکنم اتفاقی بیوفتہ
زنگ ورزش بود و ما رفتیم داخل حیات تا ورزش کنیم ما روبرویہ ھم قرار گرفتیم منو حنا ھم روبرو بودیم و داشتیم والیبال بازی میکردیم کہ وقتہ حنا داشت توپو بہ سمت من مینداخت پاش پیج خورد و خواست بیوفتہ و دقیقا اونور تر جیمین اومدہ بود و حنا میوفتہ رویہ جیمین و مثل یہ لبو قرمز شدہ بود واقعا نگرانش شدم و جیمین ھم مثل یہ گوجی شدہ بہ نضرم اونم ازش خوشش میاد حنا سریع بلند شد و کلی معضرت خواست و دوبارہ ما رفتیم بہ والیبال بعد از اینکہ والیبال تموم شد من و حنا رفتیم رویہ صندلی نشتیم و۔۔۔
- ۳۴۶
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط