𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p35
« نیمیخوامم من همینو دوست دارمم! »
دوباره ا.س.پ.ن.ک.ی از طرف جونگکوک ب.اس.ن.ش رو قرمز کرد.
تهیونگ قدمی عقب رفت.
« نیمییخووااااممم به تو ربطی نداره چی میپوشممم!! »
نگاه مصمم جونگکوک تهیونگ رو قانع کرد.
« اه باشه بابا!! »
جونگکوک سایه ای از زیر پرده ی اتاقم دید. تهیونگ رو عقب کشید و پرده رو کنار داد و با لشگری از دانش آموز ها که برای شنیدن مکالمه ی خصوصی تهیونگ و جونگکوک تلاش میکردن و گوش هاشون رو به دور تا دور اتاقک چسبونده بودن رو به رو شد.
اخمی از روی نارضایتی روی پیشونی الفا جا خشک کرد:« لازمه به دلیل نقض حریم خصوصیمون گزارشتون بدم؟»
جمعیت دانش اموزها توی رختکن پراکنده شدن. طوری رفتار کردن انگار اتفاقی نیوفتاده بود.
جونگکوک کاملا به دانش آموز ها فهموند اگر ویدیو، ویس یا شایعه ای پخش بشه برای نقض حریم خصوصی گزارششون میکنه.
« لباس هام رو عوض کردم، جونگکوک. » تهیونگ با لحنی بیخیال، رایحه ی تمشک تلخ و هاله ی آبیش (غم) این رو گفت و از اتاقک خارج شد.
جونگکوک بی اختیار امگا رو دنبال کرد و باهم از محیط مدرسه خارج شدن.
- کجا میری؟ماشین اون طرفه.
« من پیاده میرم. »
- فاصله مدرسه تا خونه ی من خیلی زیاده.
« چی باعث شده فکر کنی میام خونه ی تو؟ میرم خونه ی خودم! »
جونگکوک با یه حرکت امگا رو براید استایل بغل کرد و سمت ماشین برد. تلاش های امگا برای بیرون اومدن از بغلش رو نادیده گرفت.
تهیونگ تمام راه رو ساکت بود و به بیرون خیره شده بود.
ـــــــــــــــــــــــــــ
- وای، یعنی استاد از اون تایپ دوست پسرای حساسه؟ میخوامشش
وای من عاشق اون امگای لجبازم!!
- اصلا به هم نمیان. استاد بیشتر به من میادد!
وای سر این پارت سوراخخ کردیددد از اونجایی که ایده کم آورده بودم این پارت چرت و پرت شده ببخشید دیگه
شرایط:
۲۰۰ کامنت ۲۵ بازنشر ۷۰ لایک
p35
« نیمیخوامم من همینو دوست دارمم! »
دوباره ا.س.پ.ن.ک.ی از طرف جونگکوک ب.اس.ن.ش رو قرمز کرد.
تهیونگ قدمی عقب رفت.
« نیمییخووااااممم به تو ربطی نداره چی میپوشممم!! »
نگاه مصمم جونگکوک تهیونگ رو قانع کرد.
« اه باشه بابا!! »
جونگکوک سایه ای از زیر پرده ی اتاقم دید. تهیونگ رو عقب کشید و پرده رو کنار داد و با لشگری از دانش آموز ها که برای شنیدن مکالمه ی خصوصی تهیونگ و جونگکوک تلاش میکردن و گوش هاشون رو به دور تا دور اتاقک چسبونده بودن رو به رو شد.
اخمی از روی نارضایتی روی پیشونی الفا جا خشک کرد:« لازمه به دلیل نقض حریم خصوصیمون گزارشتون بدم؟»
جمعیت دانش اموزها توی رختکن پراکنده شدن. طوری رفتار کردن انگار اتفاقی نیوفتاده بود.
جونگکوک کاملا به دانش آموز ها فهموند اگر ویدیو، ویس یا شایعه ای پخش بشه برای نقض حریم خصوصی گزارششون میکنه.
« لباس هام رو عوض کردم، جونگکوک. » تهیونگ با لحنی بیخیال، رایحه ی تمشک تلخ و هاله ی آبیش (غم) این رو گفت و از اتاقک خارج شد.
جونگکوک بی اختیار امگا رو دنبال کرد و باهم از محیط مدرسه خارج شدن.
- کجا میری؟ماشین اون طرفه.
« من پیاده میرم. »
- فاصله مدرسه تا خونه ی من خیلی زیاده.
« چی باعث شده فکر کنی میام خونه ی تو؟ میرم خونه ی خودم! »
جونگکوک با یه حرکت امگا رو براید استایل بغل کرد و سمت ماشین برد. تلاش های امگا برای بیرون اومدن از بغلش رو نادیده گرفت.
تهیونگ تمام راه رو ساکت بود و به بیرون خیره شده بود.
ـــــــــــــــــــــــــــ
- وای، یعنی استاد از اون تایپ دوست پسرای حساسه؟ میخوامشش
وای من عاشق اون امگای لجبازم!!
- اصلا به هم نمیان. استاد بیشتر به من میادد!
وای سر این پارت سوراخخ کردیددد از اونجایی که ایده کم آورده بودم این پارت چرت و پرت شده ببخشید دیگه
شرایط:
۲۰۰ کامنت ۲۵ بازنشر ۷۰ لایک
- ۶.۳k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط