بسیار غم انگیزم ، بسیار نمیدانی !
بسیار غم انگیزم ، بسیار نمیدانی !
لطفی کن و حاشا کن بسیار شمردن را
از فاصلهها خسته،محتاج به آغوشم
باید تو بلد باشی بر سینه فشردن را
موهای تو در باد و، دین و دل من بر باد
بسپار به قاموسات، بر باد سپردن را
میخندی و میمیرم ، میمیرم و میخندی
هرگز تو نمیفهمی از دلهره مردن را
شعر است و پریشانی! هر چند نمیدانی!
بگذار بلد باشم ، نام تو نبردن را ...
لطفی کن و حاشا کن بسیار شمردن را
از فاصلهها خسته،محتاج به آغوشم
باید تو بلد باشی بر سینه فشردن را
موهای تو در باد و، دین و دل من بر باد
بسپار به قاموسات، بر باد سپردن را
میخندی و میمیرم ، میمیرم و میخندی
هرگز تو نمیفهمی از دلهره مردن را
شعر است و پریشانی! هر چند نمیدانی!
بگذار بلد باشم ، نام تو نبردن را ...
- ۱.۱k
- ۲۷ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط