به نام خدا
꧁༺به نام خدا༻꧂.
رمان #جواهر_بخش_ای
#پارتـــ3
حس خوبی داشتم ، چون کیفر با حرکاتش نشون میداد که چقدر منو دوست داره و منم از این کارش خوشم میومد
یهو که به خودم اومدم دیدم کیفر داره پیشروی میکنه به کار های بد .
تا اومدم جلوشو بگیرم نذاشت و ل.ب دادنا شروع شد
منم نتونستم خودمو کنترل بکنم و تن به این کار دادم.
یادم نمیاد چی شد فقط چشمامو که باز کردم خودمو لخ.ت توی بغل کیفر پیدا کردم .
اونوقت بود که به خودم اومدم . یاد کارای دیشب اوفتادم ، میزدم توی سر خودم.
کیفر منو کشونت سمت خودش و گفت:
کیفر : بهت خوش گذشت
من از دستش عصبانی تر شدم ، از تخت اومدم پایین و لباسامو پوشیدم.
میخواستم از خونش برم بیرون که نذاشت .
جی جی : هویی کیفر از سر راهم برو کنار میخوام برم خونه انجلو .
کیفر : هی چرا از دستم عصبانیی خودت ادامه دادی .
جی جی : برووو کنار
کیفر اومد جلو و دم گوشم آروم گفت :
کیفر : باشه میزارم بری ، تو دیگه مال من شدی پس نگران نیستم که یوری بیاد پیشت و بخواد ببیندت.
از خونه کیفر زدم بیرون و رسیدم خونه انجلو
🎥خونه انجلو
آنجلو : هی جی جی دیروز چرا موندی خونه کیفر ؟
جی جی : اهمم ... باید یه کار گروهی انجام میدادیم برای مدرسه به خاطر همین خیلی طول کشید .
آنجلو : او باشه بیا سر میز غذا بخوریم .
سر میز نشسته بودیم که یهو پیشخدمت خونه اومد و گفت :
پیشخدمت : خانم جی یه نفر بیرون منتظر شماس و گفت باید همین الان شما رو ببینه، فوریه
با خودم گفتم حتما دوباره کیفره ، درو باز کردم و با یوری چشم تو چشم شدم .
یوری سریع دستمو گرفتو گفت :
یوری : جی جی باید با من بیای موضوع خیلی مهمیه که باید باهات حرف بزنم
جی جی : درباره چی؟
یوری : .............. کیفر
☆ جواهر بخش ای ☆
#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
رمان #جواهر_بخش_ای
#پارتـــ3
حس خوبی داشتم ، چون کیفر با حرکاتش نشون میداد که چقدر منو دوست داره و منم از این کارش خوشم میومد
یهو که به خودم اومدم دیدم کیفر داره پیشروی میکنه به کار های بد .
تا اومدم جلوشو بگیرم نذاشت و ل.ب دادنا شروع شد
منم نتونستم خودمو کنترل بکنم و تن به این کار دادم.
یادم نمیاد چی شد فقط چشمامو که باز کردم خودمو لخ.ت توی بغل کیفر پیدا کردم .
اونوقت بود که به خودم اومدم . یاد کارای دیشب اوفتادم ، میزدم توی سر خودم.
کیفر منو کشونت سمت خودش و گفت:
کیفر : بهت خوش گذشت
من از دستش عصبانی تر شدم ، از تخت اومدم پایین و لباسامو پوشیدم.
میخواستم از خونش برم بیرون که نذاشت .
جی جی : هویی کیفر از سر راهم برو کنار میخوام برم خونه انجلو .
کیفر : هی چرا از دستم عصبانیی خودت ادامه دادی .
جی جی : برووو کنار
کیفر اومد جلو و دم گوشم آروم گفت :
کیفر : باشه میزارم بری ، تو دیگه مال من شدی پس نگران نیستم که یوری بیاد پیشت و بخواد ببیندت.
از خونه کیفر زدم بیرون و رسیدم خونه انجلو
🎥خونه انجلو
آنجلو : هی جی جی دیروز چرا موندی خونه کیفر ؟
جی جی : اهمم ... باید یه کار گروهی انجام میدادیم برای مدرسه به خاطر همین خیلی طول کشید .
آنجلو : او باشه بیا سر میز غذا بخوریم .
سر میز نشسته بودیم که یهو پیشخدمت خونه اومد و گفت :
پیشخدمت : خانم جی یه نفر بیرون منتظر شماس و گفت باید همین الان شما رو ببینه، فوریه
با خودم گفتم حتما دوباره کیفره ، درو باز کردم و با یوری چشم تو چشم شدم .
یوری سریع دستمو گرفتو گفت :
یوری : جی جی باید با من بیای موضوع خیلی مهمیه که باید باهات حرف بزنم
جی جی : درباره چی؟
یوری : .............. کیفر
☆ جواهر بخش ای ☆
#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
- ۱۰.۵k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط