گاهی هیچ دلیلی برای دوست داشتن کسی پیدا نمی کنی و در عوض
گاهی هیچ دلیلی برای دوست داشتن کسی پیدا نمی کنی و در عوض هزاران دلیل جلوی چشمانت خودشان را می کشند تا بفهمی نباید دوستش داشته باشی...ولی تو از میان هزاران دلیل،بدون دلیل به دوست داشتنش مشغول می شوی...آنقدر به دوست داشتنش ادامه می دهی که یک روز به خودت می آیی و میبینی که او خیلی وقت است که رفته،می بینی تنهایت گذاشته است.
وقتی تمام دنیا منتظر افتادن و تمام شدنت هستند تو همانطور سرپا می ایستی...چون می دانی وقتی کسی را بدون دلیل دوست داشته ای،وقتی هزاران دلیل برای دوست نداشتنش داشته ای و باز به دوست داشتنش ادامه داده ای خودت را آماده ی ندیدنش کرده بودی...از همان وقت هر روزت را با ترس رفتنش آغاز و هر شبت را با ترس نماندنش صبح کرده بودی...
او بدون دلیل رفته است و تو اینبار تصمیم می گیری بدون دلیل به دوست داشتنش ادامه دهی...
وقتی تمام دنیا منتظر افتادن و تمام شدنت هستند تو همانطور سرپا می ایستی...چون می دانی وقتی کسی را بدون دلیل دوست داشته ای،وقتی هزاران دلیل برای دوست نداشتنش داشته ای و باز به دوست داشتنش ادامه داده ای خودت را آماده ی ندیدنش کرده بودی...از همان وقت هر روزت را با ترس رفتنش آغاز و هر شبت را با ترس نماندنش صبح کرده بودی...
او بدون دلیل رفته است و تو اینبار تصمیم می گیری بدون دلیل به دوست داشتنش ادامه دهی...
- ۳.۰k
- ۳۰ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط