...

...
در شبِ تارم به تو دل داده بودم ماهِ من
رفتی و بعد از تو سینه شد اسیر آهِ من

چشم کورم را سپردم پایِ تو راهش شود
سادگی کردم نفهمیدم تو بودی چاهِ من

با تو میگفتم من از رویای مردی بی نصیب
آه، خنجر خوردم از یاری که بود اللّهِ من

غصِّه ات هر شب به وقت خواب یادم می کند
کاش دنیا روز بود از ابتدا جانکاه من

خواهشت کردم نرو، لعنت به این بخت مریض
نه! گله از تو ندارم قصّه یِ کوتاهِ من

اتِّفاقِ بین ما شد یادگاری پشتِ دست
کاش بودی ماه من یکبار تو.همراه من ..


دیدگاه ها (۴)

رمان عشق ممنوع

فیک تهیونگ

KIM V

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

...در شبِ تارم به تو دل داده بودم ماهِ منرفتی و بعد از تو سی...

در شبِ تارم به تو دل داده بودم ماهِ منرفتی و بعد از تو سینه ...

در دیاری که در او نیست کسی یار کسیکاش یارب که نیفتد به کسی ک...

‌به شانه ام بکشم بعد تو غمی جانکاههمین که دست من از زلف تو ش...

من عشق را دیدم ـاحساس را دیدمو خودم را در آئینه تو!چه پوچ بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط