آمدم قافیه ساز دل میــــنا بشوم

آمدم قافیه ساز دل میــــنا بشوم
تا ببینم گل زیبایی و شیدا بشوم

باز کن صورت خود را و تماشایی شو
آمدم بوسه زن صورت زیبا بشوم

دست در دست غزل ها بده و با من باش
تا در این قافیه در قلب شما جا بشوم

چشم تو قلب مرا سوی خودش می خواند
قصد دارم که از احوال تو جویا بشوم

کمرم خم شده از دست دلم، کاری کن
آنچنان زد به زمین ام، که نشد پا بشوم

همه از عشق من و بوی شما با خبر اند
باز هم دل به هوا خاست که رسوا بشوم
دیدگاه ها (۱)

زنی که گلوبندی از بهار نارنج به گردن داردو ریحان و نعنا در ب...

باید دروغ بگویمدوستت ندارمباید دروغ بگویمدوستت دارم تو هیچ ...

شعرهایم را به بند کشیده اندچند روز دیگر حکم تمام شعرهایمبه پ...

مانند زبان الکن شعر می مانی!!هنوز نمی شود، هیچ لغت نامه ای،ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط