در خیالم آمدی تا اعتدالم بشکند

در خیالم آمدی تا اعتدالم بشکند
با خیالم می ستیزم تا خیالم بشکند

چند روزی با نگاهت شوری حالی داشتم...
محنتم دادی که شاید شور و حالم بشکند

خانه ای آباد بودم، صاحب فرّ و کمال
آمدی ویرانه کردی تا کمالم بشکند

جای دستم بال شاهین، با نگاهی آتشین
تیر مژگانم زدی شاید که بالم بشکند

از شراب مهربانی کوزه ای دارم به دل
سنگ بر جانم زدی شاید سفالم بشکند

با لب لعلت نهادی بر نهادم آه را
لب به جامِ مِی گذارم تا ملالم بشکند

آرزو دارم که روزی روزگاری عاقبت
تلخی کامم ز رویای محالم بشکند

زندگی با رخوت وقت خماری خوب نیست!
مستی دیدار تو شاید زوالم بشکند...
دیدگاه ها (۳)

در خیالم آمدی تا اعتدالم بشکندبا خیالم می ستیزم تا خیالم بشک...

...در عشق تو افتـاده و درگـیر خیالمگم‌گشته این شهر منم بی‌تو...

هی چپ و راست نیا توی ِ خیالم گم شو هی نشو اینهمه دلواپس ِ حا...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

ای حامی هر تنها خدا.

معین در آخرین کنسرت خود نه تنها اجازه ورود پرچم شیر و خورشید...

من از عشق بارون به دریا زدم🥺به بارونو به آسمون دعوتیم🫠چه مهو...

𝑩𝒊𝒓 𝒈ü𝒏 𝒉𝒆𝒓 ş𝒆𝒚 ç𝒐𝒌 𝒈ü𝒛𝒆𝒍 𝑶𝒍𝒖𝒄𝒂𝒌..

🙃❤... بعضی‌حرف‌هابه‌جای‌گفته‌شدن نوشته‌می‌شوند،بعضی‌حرف‌هابه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط