『 #Dark Fantasy Romance 』

#Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ⁰⁵

جونگ‌کوک بی‌رحمانه و بدون هیچ کنترلی، رگِ گردن الوآ را شکافت. سوزش و دردِ شدیدی در تن الوآ پیچید. دختر جیغِ خفه‌ای کشید و بدنش روی تخت تیر کشید.
با اولین قطرات خونی که وارد دهان جونگ‌کوک شد، حس کرد آتشِ درون سینه‌اش ناگهان خاموش شد. طعم خونِ الوآ مثل آبِ روی آتش، زهرِ سیاه را عقب می‌راند. جونگ‌کوک که از حالت طبیعی خارج شده بود، حریصانه و با عطشِ فراوان خون الوآ را می‌نوشید و اصلاً حواسش نبود که چه بلایی دارد سر دختر می‌آورد.
الوآ در میان آغوش محکمِ پادشاه دست و پا می‌زد، اما جانش قدم به قدم خالی می‌شد. چشم‌هایش از درد و شوک پر از اشک شده بود. احساس می‌کرد تمام انرژی بدنش دارد بیرون کشیده می‌شود. دیدش تار شد، دست‌هایش که تا چند لحظه پیش مقاومت می‌کردند شل شدند و افتادند.
قبل از اینکه متوجه بشود چه اتفاقی افتاده، تاریکی کاملاً چشم‌هایش را گرفت و سرش روی بالشت افتاد و دوباره بی‌هوش شد.
چند لحظه بعد، جونگ‌کوک انگار از یک خوابِ سنگین و وحشتناک بیدار شده باشد، ناگهان عقب کشید. رگ‌های سیاهِ گردنش غیب شده بودند و نفس‌نفس می‌زد. حواسش دوباره برگشته بود.
نگاهش به الوآ افتاد؛ دختر مثل یک عروسک پارچه‌ای، رنگ‌پریده و بی‌حرکت روی تخت افتاده بود. ردِ باریکی از خون روی گردن سفیدش سر خورده بود و روی لباس حریرش می‌چکید.
جونگ‌کوک به دست‌های خودش نگاه کرد. نگاهش بین گردنِ خونیِ الوآ و چشمان بسته‌ی او چرخید. برای اولین بار در تمام عمرش، احساس عذاب‌وجدان و ترسِ عجیبی قلبِ سردش را لرزاند. او رسماً تا مرز کشتنِ این دختر رفته بود...
در همین لحظه، درِ بزرگِ اتاق با شتاب باز شد و لیندا همراه با جیمین و تهیونگ سراسیمه وارد شدند.
لیندا با دیدن صحنه‌ی روی تخت و صورتِ خونیِ جونگ‌کوک، دستش را روی دهانش گذاشت و داد زد:
— خدای من! جونگ‌کوک چیکار کردی؟! مگه بهت نگفته بودم اگه اینجوری خونشو بخوری می‌میره؟!
لیندا با شتاب به سمت تخت دوید. کیف دارویی‌اش را روی میز کوبید و با دست‌هایی لرزان نبض ضعیف و بی‌رمق الوآ را گرفت. صورت دختر مثل گچ سفید شده بود و نفس‌هایش به سختی بالا می‌آمد.
لیندا در حالی که پارچه‌ای تمیز روی زخم گردن الوآ می‌گذاشت تا جلوی خون‌ریزی را بگیرد، سرش را با خشم به سمت جونگ‌کوک چرخاند و با صدایی پر از عذاب‌وجدان داد زد:
— دیوونه شدی جونگ‌کوک؟! نبضش رسماً داره می‌ایسته! اگه فقط چند ثانیه بیشتر ادامه می‌دادی، الان جنازه‌ش رو تخت بود! مگه من بهت نگفته بودم بدنِ این دختر شکننده و ظریفه؟!
جونگ‌کوک کنار تخت ایستاده بود. زهر سیاه از روی پوستش پاک شده بود و حالا انرژی دوباره به بدنش برگشته بود، اما چهره‌اش تاریک‌تر از همیشه به نظر می‌رسید. او به دست‌های خودش که به خون الوآ آغشته بود نگاه کرد. تهیونگ و جیمین هم جلوی در خشکشان زده بود.
تهیونگ که همیشه شوخی می‌کرد، این بار با نگرانی دستش را میان موهایش کشید و زیر لب گفت:
— لعنتی... داشتیم از دستش می‌دادیم. اگه دختره بمیره، دیگه هیچ پادزهری روی زمین برات نمی‌مونه جونگ‌کوک.
ادامه دارد..

#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DragonFantasy #RoyalRomance #DarkRomance #AngstRomance #HistoricalFantasy #FantasyRomance #JungkookFF #WattpadStory #WisgoonFF #Arendelle #Bloodmore #DragonRiders #FictionStory
دیدگاه ها (۱۰)

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط