تا برای پدرم شعر سرودم

تا برای پدرم شعر سرودم
ناگاه..
کوه از پشت سرم
بانگ برآورد ..
بمان,
دست نگهدار..
خودم میگویم..!
دیدگاه ها (۲)

دستان پینه بسته پدر به من آموخت.. قلب در راه عشق ترک می خورد...

سلامـــــــــــتی پـــــــــــــــدر .که خَمیده ترین ایستا...

دهخدا را صدا زنیدمن لغت نامه را خواندم و نیافتم واژه ایبرای ...

جایی که پدر در آن نفس بکشد...هیچ گلدانی خشک نمیشود...

به شعر علاقه‌ی خاصی دارم و همیشه به شاعرها و حالشون غبطه می‌...

خودم همسفر... واکنش یادت نره!

Part:9. #ریاست.عشقبعد خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط