بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد نود چهار🍷🔪


خودش کاش و برداشت
سمت کمدی که گوشه اتاق بود رفت

نیم نگاهی به من کرد
+یه لیوان آب میاری برام؟

با شک نگاهش کردم
باشه ای گفتم و سمت آشپزخونه اش رفتم
با لیوان آب آوردم

که دیدم یه چیزی برداشته از اون کمد و داره قفلش می‌کنه

حس خوبی نداشتم
+چی بود برای چی قفل کردی

لبخند کجی زد
_چیزی نبود ، فضولی ممنوع بعدا بهت میگم اوکی...

سری تکون دادم
الان وقت مخالفت و لجبازی نبود

وقتی می‌گفت میگم یعنی می‌گفت
+داری میری؟!

اوهومی گفت
روی مبل نشستم و رفتنش و تماشا کردم که در و بست
با صدای قفل کردن در چشمام گرد شد
یعنی چی؟

منو اینجا زندانی کرد؟

سریع از جا بلند شدم
به در کوبیدم
+کوروش؟

جواب نداد، میدونستم شنیده ولی جواب نداده
یعنی چی؟
چه خبر بود؟
چرا منو اینطوری اینجا زندانی کرد
دیدگاه ها (۳)

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود‌پنج🍷🔪خیلی عجیب بود همه‌چیز برام بای...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود شیش🍷🔪با استرس از یه سمت شروع کردم ب...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود سه🍷🔪داخل ویلا شدیم با دیدنش چشمام گ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود دو🍷🔪+ولی من دلم میخواد تو اصلا به م...

کودک ناخواسته/part2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط