بیا که از تبِ عشقِ تو آب شد دلِ من

بیا که از تبِ عشقِ تو آب شد دلِ من
دچار دردو غمۍبیحساب شد دلِ من
براۍشعـله شدن آفریده شد چشمت
برای ذوب شدن انتخاب شد دلِ من
چقدرعشقِ تو سازنده است و ویرانگر
سرِ تو باد سلامت، خراب شد دلِ من
صداۍگرم و پُراز مِهربانۍات که شنید
برای نـاز کشیـدن مجاب شد دلِ من
همیشه لال ترین بود و بۍترانه ترین
به یک اشارهٔ تو شعرِ ناب شد دلِ من
افق چه خالِ قشنگیست روی گونهٔ تو
به محضِ دیدنِ تو نکته یاب شد دلِ من...
دیدگاه ها (۴)

گهگداری سمت ما هم با لبانت خنده کن مرده ای را دست کم با آ...

چه رفته است که صبحی دگر نمی آید" شب فراق به پایان مگر نمی آی...

شاعر که باشی ، شعرهایت درد دارد !حتی قلم ، ‌گاهی به جایت در...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط