شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگم

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگم
که چون شب‌بو به وقت صبح، من بسیار دلتنگم
مرا چون آینه هر کس به کیش خویش پندارد
و الّا من چو می با مست و با هشیار یکرنگم
شبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندم
همان یک بار تار موی یار افتاد در چنگم
اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست
که من گریانده‌ام یک عمر دنیا را به آهنگم
به خاطر بسپریدم دشمنان چون "نام من عشق است"
فراموشم کنید ای دوستان من مایه ی ننگم
مرا چشمان دلسنگی به خاک تیره بنشانید
همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم





علیرضا بدیع
دیدگاه ها (۲)

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگم که چون شب بو به وقت ...

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صب...

نام من عشق استشبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون ش...

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صب...

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صب...

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صب...

نام من عشق هستشبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون ش...

نام من عشق استشبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون ش...

شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صب...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط