ای لبت بادهفروش و دل من بادهپرست
جانم ازجام می عشق تو دیوانه ومست
تا ابد مست بیفتد چو من از ساغرعشق
می پرستی که بود بیخبر از جام الست
تو مپندارکه ازخودخبرم هست که نیست
یا دلم بستهٔ بند کمرت نیست که هست
آنچنان در دل تنگم زده ای خیمهٔ انس
که کسی را نبود جزتو درو جای نشست
همه را کار شرابست و مرا کار خراب
همه راباده به دستست ومرا باد بدست
ای لبت بادهفروش و دل من بادهپرست
جانم ازجام می عشق تو دیوانه ومست
تا ابد مست بیفتد چو من از ساغرعشق
می پرستی که بود بیخبر از جام الست
تو مپندارکه ازخودخبرم هست که نیست
یا دلم بستهٔ بند کمرت نیست که هست
آنچنان در دل تنگم زده ای خیمهٔ انس
که کسی را نبود جزتو درو جای نشست
همه را کار شرابست و مرا کار خراب
همه راباده به دستست ومرا باد بدست
- ۱.۷k
- ۰۴ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط