بَعد اَز این سینہ زَنےھا دِلِ مَن بےتاب است

بَعد اَز این سینہ زَنےھا دِلِ مَن بےتاب است
عَکسِ گُنبَد وَسَطِ صَحنِ دو چَشمَم قاب است
اِے خوش آن کَس کہ جَواز سَفَرَش اِمضا شُد
اَربعین پاے پیادہ حَرم اَرباب است
دیدگاه ها (۸)

من اینجا بس دلم تنگ است...وهر سازی که میبینم بد آهنگ است...ب...

یک طرف می نگرمکبوترانی روی زمین های خاکییک طرف می نگرمکبورتر...

لعنتی...دلنوشته هام ته کشیدهنمونده تمام شدهمی شودنفسهایم را ...

هر که رو انداخت، خاطرجمع زائر می شودقبل زائر کوله بار راه، ح...

Chapter Seven, Part ³× اصلا استادی هست که بهش علاقه مند باشی...

پارت ۲۷هاشیراما رسید تو هتل به معنای واقعی کلمه از کل در و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط