.

.
باران
میراث خانوادگی ما بود.
کوچک که بودم…
از سقف خانه ی ما میچکید
بزرگ که شدم ،
از چشمانم ...

#حسین_پناهی
دیدگاه ها (۲)

.‌طرف دلتنگهمیشه ما بودیم ...#ایلهان_برک

از تو حرف می زنم چنان نوبرانه می شوم ،که بهار هم دهانش آب می...

.شده آیا که نفهمی که چه مرگت شده است؟من دقیقاَ به همین حال د...

.مسئول نهایی آرامش جهان،آغوش عجیبِ حضرتی به نام زن است ...#س...

کودک بودمبام خانه‌مان به آسمان نزدیک بودکم مانده بود دستم به...

بچه بودم فکر میکردم بدترین تکلیف دنیا ریاضیه، تا اینکه بزرگ ...

وقتی بچه بودم از روح می‌ترسیدموقتی بزرگ شدم فهمیدم آدما ترسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط