اجازه هست که اسم ترا صدا بزن

☔ ️🍁 ☔ ️🍁 ☔ ️🍁 ☔ ️🍁 ☔ ️🍁 ☔ ️ اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم

به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم

اجازه هست که عاشق شوم ،که روحم را

میان دست عرق کرده تو، تا بزنم

دوباره بچه شوم بی بهانه گریه کنم

دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم

نشسته ای و لباس عروسیت خیس است

هنوز منتظری تا که زنگ بزنم

برای تو در آغاز زندگی هستی
چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟

دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم

و من اجازه ندارم عزیز،جا بزنم

#سید_مهدی_موسوی
☔ ️🍁 ☔ ️🍁 ☔ ️🍁 ☔ ️🍁 ☔ ️🍁 ☔ ️
دیدگاه ها (۱)

روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینمآن من سرسخت مغرور...

🔆 🔅 🔆 🔅 🔆 🔅 🔆 🔅 🔆 🔅 🔆 🔅 می توﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮدمردم ﺷﻬﺮ ﻭﻟﯽ می گوﯾ...

‍ آه! باز این دل سرگشته منیاد آن قصه شیرین افتاد : بیستون بو...

وقتی بستریه تیمارستان بود...(پارت آخر)

-به کسی آسیب زدی که عاشقت بودمهمان ها کم کم بیشتر می شدند فض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط