نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست
بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست
غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها
شاعری محوتماشای کسی هست که نیست
درخیالم وسط شعر کسی هست که هست
شعر آبستن رویای کسی هست که نیست
کوچه درکوچه به دستان توعادت میکرد
شهری ازخاطره منهای کسی هست که نیست
مثل هرروز نشستم سرمیزی که فقط
خستگی های منو چای کسی هست که نیست
زیر باران دو نفر , کوچه ، به هم خیره شدن
مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست...
دیدگاه ها (۱)

ذهن را درگیر باعشقی خیالی کرد و رفت جمله های واضح دل را سوال...

تو چه میدانی ... از شب هایی که دنیا دور سرم می چرخید... ام...

پارت پنج دیر میزارم ویسگون هنگ داره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط