شاهی در زمستان به نگهبانی گفت سردت نیست؟

شاهی در زمستان به نگهبانی گفت سردت نیست؟
گفت به سرما عادت دارم.
گفت می گویم برایت لباس گرم بیاورند ولی یادش رفت...
صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت ویرانم کرد...!!!
دیدگاه ها (۱)

برده عمارت جئون

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

تک پارتی ( دخترا لطفاً وقتی کاما ( ، ) میزارم کمی مکث کنید ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

سناریو جونگکوک

Part 1

سایه ای در راهرو های نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط