غمگینم...

غمگینم...
همانند دلقکی که روی صحنه چشمش به عشقش افتاد که بامعشوقش به او میخندیدند.....!
دیدگاه ها (۱)

ایولا

مافیای من پارت ۱همه‌چی از همون کنسرت لعنتی شروع شد. وسطِ اون...

تک پارتی✨صدای موزیک کل سالن رو پر کرده بود و نورهای صحنه مدا...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵¹این چیز ها الان اص...

پارت بیست‌و ششم | آسمانِ شبهواپیما در سکوت آرامی پیش می‌رفت....

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۷صبح روز پنجم، لیا قبل از اینکه زنگ گو...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وهشتم | خانه‌ی قدیمیلانا، جونگکوک و آرین ب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط