کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو

کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس ، جز رخ دلربای تو

جان من و جهان من ، روی سپید تو شدست
عاقبتم چنین شود ، مرگ من و بقای تو

از تو برآید از دلم ، هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو ، تا که شوم فنای تو

دست ز تو نمی کشم ، تا که وصال من دهی
هر چه کنی بکن به من ، راضی ام از رضای تو

حضرت مولانا
دیدگاه ها (۱)

جانی و دلی ای دل و جانم همه تــــو...مولانا

فروردین دارد تمام مےشوداولین باران بهار را کہ نبوده اےخودت ر...

یک دوست داشتن هایی هم هستکه از دور است و در سکوتکه دلت برایش...

نذر کردم تا بیایی هرچه دارم مال توچشم های خسته ی پر انتظار...

کن نظری که تشنه ام، بهر وصال عشق تو من نکنم نظر به کس، جز رخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط