کسی دیگر نمی کوبد,

کسی دیگر نمی کوبد,
در این خانه ی متروک ویران را.........

کسی دیگر نمی پرسد,
چرا تنهای تنهایم...........

و من چون شمع میسوزم,
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند..........

و من گریان و نالانم,
و من تنهای تنهایم.........

درون کلبه ی خاموش خویش,
اما کسی حال من غمگین نمی پرسد..........

و من دریای پر اشکم,
که توفانی به دل دارم.........

درون سینه ی پر جوش خویش,
اما کسی حال من تنها نمی پرسد...........

و من چون تک درخت زرد پاییزم,
که هر دم با نسیمی میشود...........

برگی جدا از او,
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند.............
دیدگاه ها (۹)

به خودم قول می دهم دیگر دلم برایت تنگ نشود....... قول می ده...

من همی دارم سخن با تو ؛ فقط با تو.......! نه کس خواهم که گو...

باز امشب میان واژه ها انگار, درگیرم............. من از این و...

دلم می خواهد گریه کنم...داد بزنم....گله کنم.... اما کسی نمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط