بیستو چهار

بیستو چهار
عشق یا مرگ
ا.ت ،باشه ممنون
شوگا ،خواهش میکنم
فلش بک به شب
شوگا ،ا.ت کوک رفت الان وقتشه
ا.ت ،باشه بریم
شوگا ،با تلپرت رفتن تو راه روی زیر زمین
که وقتی رسیدن شوگا نزدیک بود بیفته
ا.ت ،وای چت شد تو
شوگا ، لعنت بهش باید حدسمیزدماینجا قدرت هارو محدود می‌کنه فقط یکم انرژیم رفت چیزی نیست بیاین بریم
داشتیم می‌رفتیم که یهو یه صدایی اومد و بعدشم شوگا تعادلشو از دست داد وقتی برگشتم دیدیم یکی از نگهبان هاس و به شوگا تیر زده
ا.ت ،لعنت بهش و بعدشم چون خیلی عصبی بود نتونست خودشو کنترل کنه و با نگاه اون نگهبان به ف....ک رفت
ا.ت ،شوگا خوبی
شوگا ،ا.ت باید بری من خوبم تو برو من یکم که حالم بهتر شد بهت میرسم
ا.ت ،هلی احمقی کلی خون از دست دادی
ا.ت تو دلش.هوفف چیکار کنم وای خدا این اولین بارمه اما خب باید از این قدرت استفاده کنم
ا.ت ،شوگا صبر کن من تیرو در بیارم
شوگا ،خون ریزیم بیشتر میشه
ا.ت ،فقط بزار کارمو بکنم و بعد دستشو آروم روی تیر میزاره و با یک حرکت درش میاره که آخ شوگا در میاد
شوگا ،یواش تر که هنوز حرفش کامل نشده بود ا.ت لباشو رو لب شوگا گذاشت و روی پاس نشست تا انرژی از طریق حس لامسه وارد بدن شوگا بشه و با این کارش زخم درمان میشد
بعد چند مین جدا شدن
شوگا ،با اینکه یهویی بود اما خوشم اومد لبات خوش طعمه
ا.ت ،منحرف بدبخت داشتم کمکت میکردم نمیری این کار من باعث شد تو انرژی بگیری و زخمت درمان شه
شوگا ، او پس ازین قدرت های عجیبم داری
ا.ت ،با اجازه شما بله حالا هم پاشو راه بیفت بریم تا پیدامون نکردن
شوگا ،چشم ملکه
ا.ت ،ایششش
و رفتن و رسیدن بیرون که ا.ت یه نفس عمیق کشید و شروع کرد به تقویت قدرتش و استفاده از روح طبیعت که تغذیه قدرتش بود و بعد از این کار رو به شوگا گفت ممنونم
شوگا ،کاری نکردم حالا هم بیا بریم پیش مایا و طبیب چوی تا ببینیشون
ا.ت ،اوم باشه و با تلپرت رفتن اینجا
مایا داشت آشپزی میکرد و طبیب چوی هم داشت کمکش میکرد
ا.ت ،سلام مهمون نمی‌خواین
طبیب چوی ،ملکه
مایا ، سرورم
ا.ت ، دلم براتون تنگ شده بود و بغلشون می‌کنه
مایا ، ا.ت عزیزم چجوری فرار کردی
ا.ت ، خب شوگا بیا تو
مایا و طبیب چوی هردو تضین کردن
مایا و طبیب چوی ، درود بر الیجناب
ا.ت ،شما همو می‌شناسین
شوگا ،مگه میشه ژنرال قلمرو رو اونم افراد قصر نشناسن
طبیب چوی ، عالیجناب خیلی وقت بود ندیده بودمتون
مایا ،بله درسته
شوگا ،خب شما ها که از قصر رفتین من وقت نکردم بیام پیشتون
مایا ،اشکال نداره حالا که هستین بیاین براتون غذا بکشم
شوگا ،نه بانوی اول ممنون ما باید بریم دنبال ا.ت هستن به احتمال زیاد میان اینجا مراقب باشید و نگین ما اینجا بودیم
مایا و طبیب چوی ،چشم
و ا.ت و شوگا میرن به خونه شوگا
ا.ت ، ....
دیدگاه ها (۰)

پارت بیستو پنجم عشق یا مرگا.ت ، اینجا خونته شوگا ، نه خب برا...

پارت بیستو پنج عشق یا مرگکه دیدم از بغل ا.ت یه مار بزرگ مشکی...

پارت بیستو سه عشق یا مرگشوگا ، من میرم یکم این دورو ورو بگرد...

پارت بیست و دوعشق یا مرگ ا.ت ، ممنون و آب رو میخوره شوگا ، ا...

حساسیت من پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط