ای واژه ی بی معنی ، رویایِ بی تعبیر

ای واژه ی بی معنی ، رویایِ بی تعبیر

آغاز ترین پایان ، آزاد ترین تقدیر

از قلبِ تو می روید نبضِ غزلی تازه

پنهان شده ای در من ، گمنامِ پر آوازه

تو سایه ی خورشیدی ، تو بوسه ی در بحران

تو دلهره ای آرام ، مهتابِ تر از باران

آرامشِ طوفانی ، می سازی و ویرانم

رسواییِ راز آلود ، می پوشی و عریانم

من حادثه بر دوشم ، من عشق نمی دانم

در هیچ تمامم کن تا زنده شود جانم

من را تو به خود خواندی معشوقه ی نا خوانده

دل را به اَزَل بسپار ، یک دم به ابد مانده
دیدگاه ها (۲)

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

ای واژه ی بی معنی، رویایی بی تعبیر آغاز ترین پایان ، آزاد ت...

ای واژه ی بی معنی، رویایی بی تعبیر آغاز ترین پایان ، آزاد ت...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط