من که در تنگ برای تو تماشا دارم

من که در تنگ برای تو تماشا دارم

با چه رویی بنویسم غم دریا دارم ؟

 

دل پر از شوق رهاییست ، ولی ممکن نیست

به زبان آورم آن را که تمنا دارم

 

چیستم ؟! خاطری زخم فراموش شده

لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم

 

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ، ولی

سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم ؟

 

چیزی از عمر نمانده ست ، ولی می خواهم

خانه ای را که فروریخته بر پا دارم ...

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را فراموشش نخواهم کرد چ...

بـه نسـیمی هـمه ی راه بـه هـم می ریـزدکـی دل سنگ تـو را آه ب...

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرمبر شانه ی تنهایی خود سر بگذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط