فیک ازدواج اجباری پارت
فیک ازدواج اجباری پارت ۲۶
نامجون:بیا بغلم جوجه کوک تو با ماشین هوبی بیا ماهم با ماشین خودم
کوک:باشه
رسیدن ساحل
ات:پیشییییی تولدت مبارککککک
شوگا:ممنون عشقم
بیا بریم
ات از بغل نامجون میره بغل شوگا
کوک:صبر کنین لیسان بیاد
لیسان با یک پاکت بزرگ امد
لیسان:شوگولی تولدت مبارکککککک ات یک چیزی برات خریدممم
ات:تلو خدا نشونم بدهه
لیسان:نمیشه میشکنه بریم هتل بعد
ات:باشه
جین:بریممم
رفتن توی رستوران
روی سندلی که جیهوپ رزرو کرده بود نشستن
♤عه اون دختررو ببین چه لوسههه اه باید بغلش کنن
شوگا:خفه.....
ات:هیشششش ولش کن بهتره شبمون رو خراب نکنیم به خاطر چنتا بی عرضش
شوگا :راست میگی
بعد از شام رفتن توی آلاچیق کنار ساحل
جین:جیهوپ وقتشه
جیهوپ:باشه......تولد تولد تولدت مبارکککککک
ات:هوووووو
همه داشتیم عیش و نوش میکردیم که گوشیه نامی زنگ خورد
نامجون:الان میام
ات:یعنی کی بود
بعد از چند دقیقه
نامجون:بچه ها آقای مین زنگ زد گفت مامانم و خانم مین تصادف کردن اما حالشون خوبه من بلیت برای فردا گرفتم برگردیم کره
اعضا:باشه
رفتن هتل
لیسان:ات بیا ببین چی برات خریدم سه تاش ماله منه دوتاش ماله تو
اسلاید دو
ات:مرسی آبجی بزرگهههه
جین:بسه برید چمدوناتونو ببندید فردا پرواز داریم نامجون بیا ات رو ببر چمدونشو ببند بعد بخوابید
ات:لیسان اول لباسمو عوض کنه
لیسان:مگه شوهر نداری
ات:چون سوتین ندارم [توی گوش لیسان]
لیسان:اهاا باشه بیا بریم نامجون بعد صدات زدم بیا ات رو ببر
نامجون:باشه
لیسان:عی شیطون از عواقبش ترسیدی اره
ات:زود عوض کن
لیسان:چشممم ملکه دستوره دیگه ای ندارید
ات:مسخره بازی در نیار
نامجون:زود خلاسش کنیدد
لیسان:بیا ببرش عجله داری
نامجون:امدما
ات رو میبره
ویو داخل اتاق
ات:حال مامانم خوبه
نامجون:آره عشقم فقط دستشو گچ گرفته اما....اما مامان من هنوز بی هوشه
ات:[زد زیر گریه] چرااا
نامجون:مامان منه تو چرا گریه میکنی
ات:چون اونا برام از مادرم عزیز ترهه چون وقتی. توی تالار بودیم با گریه ازم عذرخواهی کرد و گفت هر مشکلی داشتی برام بگو و
وقتی بچه بودم با مامان بزرگم امدیم خونه مامانت تو منو بازی راه نمیدادی با شوگا و لیسان بازی میکردی با من نه اون گوشتو گرفت و برات چی گفت و خیلی خوبی های دیگه از مادرت دیدم
وقتی بابام منو از خونه بیرون کرد یک هفته خونه بابات موندم مامانت خیلی مراقبم بود مامانت زد توی صورت بابام که چرا منو بیرون کرده با اینکه مامانم زنشه اما عرضه این کارو نداره
نامجون:من اینارو نميدونستم ببخشید عزیزم که اشکتو در آوردم بیا بخوابیم فردا پرواز داریم
اسلاید سوم و چهارم لباس راحتی آت و لیسان
نامجون:بیا بغلم جوجه کوک تو با ماشین هوبی بیا ماهم با ماشین خودم
کوک:باشه
رسیدن ساحل
ات:پیشییییی تولدت مبارککککک
شوگا:ممنون عشقم
بیا بریم
ات از بغل نامجون میره بغل شوگا
کوک:صبر کنین لیسان بیاد
لیسان با یک پاکت بزرگ امد
لیسان:شوگولی تولدت مبارکککککک ات یک چیزی برات خریدممم
ات:تلو خدا نشونم بدهه
لیسان:نمیشه میشکنه بریم هتل بعد
ات:باشه
جین:بریممم
رفتن توی رستوران
روی سندلی که جیهوپ رزرو کرده بود نشستن
♤عه اون دختررو ببین چه لوسههه اه باید بغلش کنن
شوگا:خفه.....
ات:هیشششش ولش کن بهتره شبمون رو خراب نکنیم به خاطر چنتا بی عرضش
شوگا :راست میگی
بعد از شام رفتن توی آلاچیق کنار ساحل
جین:جیهوپ وقتشه
جیهوپ:باشه......تولد تولد تولدت مبارکککککک
ات:هوووووو
همه داشتیم عیش و نوش میکردیم که گوشیه نامی زنگ خورد
نامجون:الان میام
ات:یعنی کی بود
بعد از چند دقیقه
نامجون:بچه ها آقای مین زنگ زد گفت مامانم و خانم مین تصادف کردن اما حالشون خوبه من بلیت برای فردا گرفتم برگردیم کره
اعضا:باشه
رفتن هتل
لیسان:ات بیا ببین چی برات خریدم سه تاش ماله منه دوتاش ماله تو
اسلاید دو
ات:مرسی آبجی بزرگهههه
جین:بسه برید چمدوناتونو ببندید فردا پرواز داریم نامجون بیا ات رو ببر چمدونشو ببند بعد بخوابید
ات:لیسان اول لباسمو عوض کنه
لیسان:مگه شوهر نداری
ات:چون سوتین ندارم [توی گوش لیسان]
لیسان:اهاا باشه بیا بریم نامجون بعد صدات زدم بیا ات رو ببر
نامجون:باشه
لیسان:عی شیطون از عواقبش ترسیدی اره
ات:زود عوض کن
لیسان:چشممم ملکه دستوره دیگه ای ندارید
ات:مسخره بازی در نیار
نامجون:زود خلاسش کنیدد
لیسان:بیا ببرش عجله داری
نامجون:امدما
ات رو میبره
ویو داخل اتاق
ات:حال مامانم خوبه
نامجون:آره عشقم فقط دستشو گچ گرفته اما....اما مامان من هنوز بی هوشه
ات:[زد زیر گریه] چرااا
نامجون:مامان منه تو چرا گریه میکنی
ات:چون اونا برام از مادرم عزیز ترهه چون وقتی. توی تالار بودیم با گریه ازم عذرخواهی کرد و گفت هر مشکلی داشتی برام بگو و
وقتی بچه بودم با مامان بزرگم امدیم خونه مامانت تو منو بازی راه نمیدادی با شوگا و لیسان بازی میکردی با من نه اون گوشتو گرفت و برات چی گفت و خیلی خوبی های دیگه از مادرت دیدم
وقتی بابام منو از خونه بیرون کرد یک هفته خونه بابات موندم مامانت خیلی مراقبم بود مامانت زد توی صورت بابام که چرا منو بیرون کرده با اینکه مامانم زنشه اما عرضه این کارو نداره
نامجون:من اینارو نميدونستم ببخشید عزیزم که اشکتو در آوردم بیا بخوابیم فردا پرواز داریم
اسلاید سوم و چهارم لباس راحتی آت و لیسان
- ۲۲۸
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط