بتـــــــرس...

بتـــــــرس...
از سکـــــــوت مـــــن...
روزى ميرســــد کــــه...
خـــــــدا...
صــــداى اين سکــــوت را چنـــان به رخــــت میکــــشد...
کـــه...
کــــــر شـــوى...
دیدگاه ها (۴)

هی روزگار...به چه میخندی...؟به کی...؟به من...منی که فقط باخت...

)صبونه ی امروز من کیک سفید بریتانیایی با قهوه ی ریو دو ژانیر...

مورد داشتیم تو میدون حر تهران ۲ تا دزد چاقو به دست جلوی یه د...

آن لحظه كه فكرش رانمیكنی كسی دردور دستها، خاطره خوبیهایت راو...

چنان روزی رسان روزی رساندکه صد عاقل از آن حیران بماند

و سکوت کردم چنان که فریاد هایم را هیچکس نشنید

و میرسد روزی که مامانم داد بزنه خاک نریزید دخترم سردش میشه.🪦...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط