دلبرِ جان؟

دلبرِ جان؟
حواست به این هوای پاییزی هست؟
به باران و برگ ریزانش؟
به عاشق هایی که فقط ادعا دارند
که اگر عشقشان واقعی بود
به جای اینکه باران را بهانه‌ی نوشیدن قهوه ای داغ در شیک ترین کافه شهر کنند
تا شاید یخ رابطه‌ی منجمدشان باز شود،
به پیاده روی میرفتند
و ریزش باران را نگاه که نه؛
زندگی میکردند.
چه خوب که ما از جنس آنها نیستیم نه اهل دورویی نه وقت گذرانی.
تو مردانه عاشقی میکنی
و
من زنانه دلبری.
تو مردانه مرا در آغوشت جای میدهی
و من زنانه دل گرم میشوم.
دلبرِ جان...
این حرف هارا بیخیال.
بیا به خیابان بزنیم
برایمان فرش زرد پهن کرده اند ها!!!
دیدگاه ها (۴)

گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن ! گاه می لغزد زبانم، بشنو...

تا زمانی با توام انگار شاعر نیستماز تو تا دورم دلم انگار شاع...

کسی که دوستش دارمغزل است !اسمش که نهچشم هایشچه خوبکه مال من ...

وقتی کهبا توُ به رقص برمی خیزمپاهایم سنبله های گندم می شوند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط