سفید و سیاه🤍🖤

سفید و سیاه🤍🖤
پارت نهم⚡️

# قسمت ۹: «گیر افتادن» 🤍🖤

**صحنه ۱ - داخلی: یه ساختمون قدیمی - شب**

ماموریت سوم. آتسوشی و آکوتاگاوا از بقیه جدا افتادن. یه در قفل شده پشتشونه، دشمنا جلوشون.

بعد از درگیری سنگین، همه رو از سر راه برمیدارن. ولی در هنوز قفله.

آتسوشی خسته به دیوار تکیه داده، نفس نفس میزنه. آکوتاگاوا کنارش وایساده.

فضا تنگه. شونه‌هاشون به هم میخوره.

**آتسوشی:** *(نفس نفس میزنه)* در قفله.

**آکوتاگاوا:** *(خشک)* میبینم.

---

**صحنه ۲ - داخلی: ساختمون - ادامه**

چند دقیقه‌ای میگذره. هنوز در قفله. هر دو ساکتن.

**آتسوشی:** *(بدون فکر)* آکوتاگاوا... میترسی؟

**آکوتاگاوا:** *(با اخم)* از چی؟

**آتسوشی:** نمیدونم... از هر چیزی.

آکوتاگاوا چند ثانیه نگاهش می‌کنه.

**آکوتاگاوا:** *(آروم)* یه چیزی هست که ازش میترسم.

**آتسوشی:** *(با تعجب)* چی؟

آکوتاگاوا جواب نمیده. فقط نگاهش برای یه لحظه روی لبای آتسوشی میمونه، بعد سریع برمیگردونه.

**آکوتاگاوا:** *(خشک)* راشومون در رو باز می‌کنه.

آتسوشی گیج نگاهش می‌کنه. ولی قلبش بی‌دلیل تند میزنه.

**پایان قسمت ۹** 🤍🖤
دیدگاه ها (۲)

سفید و سیاه🤍🖤پارت دهم⚡️# قسمت ۱۰: «اولین بار» 🤍🖤**صحنه ۱ - د...

سفید و سیاه🤍🖤پارت یازدهم⚡️# قسمت ۱۱: «صبح بعد از اعتراف» 🤍🖤*...

سفید و سیاه🤍🖤پارت هشتم⚡️# قسمت ۸: «نزدیک‌تر» 🤍🖤**صحنه ۱ - دا...

دو قطب مخالف💙🧡# قسمت ۲۸: «اوبیتو» 🔥❄️**صحنه ۱ - داخلی: راهرو...

سفید و سیاه🤍🖤پارت پنجم⚡️# قسمت ۵: «زخم» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوم⚡️# قسمت ۲: «اولین ماموریت» 🤍🖤**صحنه ۱ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط