سلام و درود
سلام و درود
اول از همه باید یه معذرت خواهی ویژه کنم از همتون که اینهمه دیر آپلود کردم و یه قولی بدم که از این به بعد مرتب آپلود میکنم✨.
امیدوارم خوشتون بیاد 🛐
سایه Ⓟ⁴
تهیونگ با خشم به جین خیره شده بود ...(جین بهترین دوستش بود و در واقع کسی بود که بهش اعتماد میکرد...)
جین سکوت را شکست : ام... اع... چیزه درسته اون بلاخره ازت کوچیکه ....
تهیونگ : آره مشکلی با این قضیه داری ؟
جین : ن...نهههه نهههههههههه اصلا....
دکتر وارد اتاق شد.....
+ باید خوشحال باشیم گلوله به تاندل زانو اصابت نکرده.... انشالله فردا صبح مرخصین آقای جونگ کوک!
تهیونگ :چقدر طول میکشه بتونن بخونن و برقصن؟
جین : هوف...اینهمه بدجنس نباش تهیونگ....
دکتر: بهتره تا وقتی خودشون دردی نداشتن استراحت کنند!
جین : بله ممنون از شما دکتر ، وقتتونو نگیریم...
+ خواهش میکنم ولی یه موضوع مهمتر هست ....
(جین و تهیونگ خشک شدن و با تعجب به چشم های دکتر خیره شدن)
تـ : چشیده دکتر...ماجرا چیه؟
+ ایشون سوءتغذیه دارن و خیلی لاغر شدن ...
- وای فکر کردم چیزی شده... نگران نباش بهترین آشپز هارو استخدام میکنم براشون دکتر .
+ لطفاً مراقبش باشین، خدانگهدار .
(روز بعد)
تهیونگ با چند نفر دنبال کوک اومده بود...
کوک: س...سلام آقای تهیونگ، بابت مشکلاتی که به وجود آوردم متاسفم.... جبران میکنم هر جور شده..
ته : خواهش میکنم ولی هرجور شده؟ من هرجوری ازت بخوام؟
کوک : بله !... برای جبران برای شما هرکاری میکنم....
تهیونگ جلو اومد.... کوک به رگ های دستش خیره شده بود ... آب دهنش رو قورت داد... بوی عطرش قوی بود!
ـ باید یه کاری انجام بدی.
+ چه کاری از دستم بر میاد ؟
ـ باید با من زندگی کنی!
+ چی؟؟..... نه من نمیتونم ، اگه خودمم بخوام جیمین تنها میمونه....
ـ اگه مشکلت جیمین هست من برای اون یه خونه آپارتمانی خیلی لوکس اجاره میکنم !
+ آخه آقای تهیونگ من نمیتونم...
ـ پس نمیتونی ... هم...منم دیگه بهت کمک نمیکنم!
+ آقای تهیونگ من نمیخوام مزاحم شما و خجالت میکشم ...
ـ هردو رو رد میکنم! اگه با من بمونی....
+ اگه با شما بمونم؟؟!
ـ به بچه ها میگم همه چیزت رو جمع کنن الآنم با من بیا!
+هعی... چشم هرچی شما بگین...
اول از همه باید یه معذرت خواهی ویژه کنم از همتون که اینهمه دیر آپلود کردم و یه قولی بدم که از این به بعد مرتب آپلود میکنم✨.
امیدوارم خوشتون بیاد 🛐
سایه Ⓟ⁴
تهیونگ با خشم به جین خیره شده بود ...(جین بهترین دوستش بود و در واقع کسی بود که بهش اعتماد میکرد...)
جین سکوت را شکست : ام... اع... چیزه درسته اون بلاخره ازت کوچیکه ....
تهیونگ : آره مشکلی با این قضیه داری ؟
جین : ن...نهههه نهههههههههه اصلا....
دکتر وارد اتاق شد.....
+ باید خوشحال باشیم گلوله به تاندل زانو اصابت نکرده.... انشالله فردا صبح مرخصین آقای جونگ کوک!
تهیونگ :چقدر طول میکشه بتونن بخونن و برقصن؟
جین : هوف...اینهمه بدجنس نباش تهیونگ....
دکتر: بهتره تا وقتی خودشون دردی نداشتن استراحت کنند!
جین : بله ممنون از شما دکتر ، وقتتونو نگیریم...
+ خواهش میکنم ولی یه موضوع مهمتر هست ....
(جین و تهیونگ خشک شدن و با تعجب به چشم های دکتر خیره شدن)
تـ : چشیده دکتر...ماجرا چیه؟
+ ایشون سوءتغذیه دارن و خیلی لاغر شدن ...
- وای فکر کردم چیزی شده... نگران نباش بهترین آشپز هارو استخدام میکنم براشون دکتر .
+ لطفاً مراقبش باشین، خدانگهدار .
(روز بعد)
تهیونگ با چند نفر دنبال کوک اومده بود...
کوک: س...سلام آقای تهیونگ، بابت مشکلاتی که به وجود آوردم متاسفم.... جبران میکنم هر جور شده..
ته : خواهش میکنم ولی هرجور شده؟ من هرجوری ازت بخوام؟
کوک : بله !... برای جبران برای شما هرکاری میکنم....
تهیونگ جلو اومد.... کوک به رگ های دستش خیره شده بود ... آب دهنش رو قورت داد... بوی عطرش قوی بود!
ـ باید یه کاری انجام بدی.
+ چه کاری از دستم بر میاد ؟
ـ باید با من زندگی کنی!
+ چی؟؟..... نه من نمیتونم ، اگه خودمم بخوام جیمین تنها میمونه....
ـ اگه مشکلت جیمین هست من برای اون یه خونه آپارتمانی خیلی لوکس اجاره میکنم !
+ آخه آقای تهیونگ من نمیتونم...
ـ پس نمیتونی ... هم...منم دیگه بهت کمک نمیکنم!
+ آقای تهیونگ من نمیخوام مزاحم شما و خجالت میکشم ...
ـ هردو رو رد میکنم! اگه با من بمونی....
+ اگه با شما بمونم؟؟!
ـ به بچه ها میگم همه چیزت رو جمع کنن الآنم با من بیا!
+هعی... چشم هرچی شما بگین...
- ۵۰۶
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط