شوقی به جهانم نیست،دیدی که چها کردی
شوقی به جهانم نیست،دیدی که چها کردی
حرفی به زبانم نیست،عمرم به فنا کردی
رسوای جهان گشتم،سوسو ی نگاهم رفت
روزی که مرا با غم تنها تو رها کردی
رفتی و نگاه من،پشت سر تو مانده
ای رفته ز دست من،بسیار جفا کردی
ای کاش تو را هرگز محتاج نبینم من
با اینکه مرا عمری ،محتاج عصا کردی
در حسرت و با اندوه ،دستم به دعا باشد
روزی شوی آگاه از،ظلمی که به ما کردی..
حرفی به زبانم نیست،عمرم به فنا کردی
رسوای جهان گشتم،سوسو ی نگاهم رفت
روزی که مرا با غم تنها تو رها کردی
رفتی و نگاه من،پشت سر تو مانده
ای رفته ز دست من،بسیار جفا کردی
ای کاش تو را هرگز محتاج نبینم من
با اینکه مرا عمری ،محتاج عصا کردی
در حسرت و با اندوه ،دستم به دعا باشد
روزی شوی آگاه از،ظلمی که به ما کردی..
- ۱.۷k
- ۱۷ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط