شوقی به جهانم نیست،دیدی که چها کردی

شوقی به جهانم نیست،دیدی که چها کردی
حرفی به زبانم نیست،عمرم به فنا کردی

رسوای جهان گشتم،سوسو ی نگاهم رفت
روزی که مرا با غم تنها تو رها کردی

رفتی و نگاه من،پشت سر تو مانده
ای رفته ز دست من،بسیار جفا کردی

ای کاش تو را هرگز محتاج نبینم من
با اینکه مرا عمری ،محتاج عصا کردی

در حسرت و با اندوه ،دستم به دعا باشد
روزی شوی آگاه از،ظلمی که به ما کردی..
دیدگاه ها (۲)

برگرد که من تاب دل تنگ ندارمبا حرف بیا حوصله ی جنگ ندارمخیلی...

مستِ روزی هستم ای جانا که بر دامَت شَوَمدر کنارت مِی بنوشـــ...

ﭼﻘﺪﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻧﮕﺎﺗﻮ ، ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺗﻮ ، ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﯿﺎﯼ ﻗﻠﺒﻢ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﻣ...

مینویسم تا بخوانی با دو چشم منتظر دلبرم باز این دلم،چندیست ب...

برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :حالم خوش...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

Otagh baghli Part 53 میخواستم تلافی کنم ولی خب حوصلش رو نداش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط