در حسرت آغوش

در حسرت آغوش
" تــــــو "
هستم بغلم کن ....
از عطر بر و روے
" تـــــــو"
مستم بغلم کن .....
.گیرم که دلـــــم
لایق این بزم نبوده 
بیخود که دلم را
نشکستم بغلـــم کن ...
کے گفته قر اره
که دور از
" تـــو "
بمونم 
مــن با احدے عهد نبستم
بغلـــم کن...
آرومتر از خواب کنار
" تــــــــو"
نشستم 
هم سایه و هم سایه پرستم....
بغلـــم کن!.....
.با سنگ زدے تــا بپرم از سر کویت 
من بال نداشتم ,
نپریدم ...
بغلــــــــم کن...
.عمـــرےپراز حسرت دیدار
" تـــــــــو "
بودم 
حــــــــالا که سر آغاز
"تـــــــو "
هستم بغلـــــــم کن .... .
دیدگاه ها (۲)

بغلت ڪہ میڪنمدنیا رابیخیال میشومدنیا آغوش توست...

هرروزبا پا به پا کردن کفش هایتغافلگیرمےشومو سلامارتباط مشکوک...

.تو مقصرے،اگر من دیگر " من سابق " نیستمپـس من را به "مـن" نب...

چگونہ بفرستم... تپش هاے قلبم را براے توتا باور کنے... از یاد...

اعتماد پارت|۱۳۹|

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۲

پارت سه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط