"۱۲:۳۷ ظهر-خونه ی نوا و جولی-نوا"

"۱۲:۳۷ ظهر-خونه ی نوا و جولی-نوا"
از ساعت ۹ بود که بیدار بودم...ناهار رو اماده کرده بودم و خونه رو هم تمیز کرده بودم...داشتم میز ناهار رو میچیدم که صدای جولی توجهمو به خودش جلب کرد...حتی از اشپزخونه هم شوق و ذوق تو صداش رو میتونستم بفهمم...ناخداگاه لبخندی زدم...یه چند ثانیه ای منتظر بودم که جولی با قیافه ای پوکر اومد بیرون...تعجب کردم...تا چند دقیقه پیش که خوشحال بود الان چی شد...چیزی درباره این موضوع نگفتم و فقط بهش گفتم
-من میرم حموم...غذا امادس
-باش
و بعد رفتم حموم
دیدگاه ها (۰)

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

#ارباب‌سنگدل #پارت_16با ترس و لرزی رفت سمت جنازه ها و اشک ها...

* حکم عشق *part : 1۱۴۰۵/۳/۲۰وارد کتابخونه شدم که صدای زنگوله...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣27🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)(پانزده دقیقه از فهمید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط