تعدادِ کشته و زخمیهای انفجارِ تروریستی داعش در قامیشلو ب
تعدادِ کشته و زخمیهای انفجارِ تروریستی داعش در قامیشلو به مراتب بیشتر از تعداد انسانهایی بود که امروز در استکهلم در همدردی با آنها تجمع کرده بودند. اما پرسش این است: چرا چنین است؟ ساختارهای سیاسی و روشنفکرانِ جامعه کردستان کجا به بیراهه رفته اند؟
یک) احزاب کرد هرچند هزینه زیادی در راه رسیدن به اهدافشان پرداخت کردهاند، اما در عین حال جامعه کردستان را «پولاریزه» و تجزیه کرده اند. فرضا اگر احزابِ نزدیک به حزب کارگران کردستان، تجمعی را سازمان دهند، احزاب نزدیک به حزب دموکرات کردستان عراق در آن شرکت نمی کنند. و برعکس، هر حرکتی که بانیاش گروههای نزدیک به آقای بارزانی باشد، با بایکوتِ هوادارانِ پ ک ک مواجه خواهد شد. و این قاعده همه جریانهای سیاسی در کردستان ترکیه، سوریه، عراق و ایران را مستقیم یا غیرمستقیم شامل میشود.
دو) همین چند هفته پیش، در جریان حمله به کلوپ همجنسگرایان در آمریکا دست کم ۵۰ نفر کشته شدند. در قامیشلی هم ۵۰ نفر کشته شده بودند. اما اگر جمعیت حاضر در میدان «سِرگل» استکهلم را بعد از این دو رویداد با هم مقایسه کنیم، فاجعهبار خواهند بود. تجمع مربوط به قامیشلو حتی با استقبال چشمگیر خود کردها هم مواجه نشد. چه برسد به جامعه سوئد و ملیت های دیگر. اما تجمع همدردی با دگرباشان آمریکا، با استقبال چندهزار نفر از مردم استکهلم مواجه شد. حتی نخست وزیر سوئد هم در جمع حاضر شد و دقایقی سخنرانی کرد. این درحالی است که هر دو اقدام تروریستی بودند. چرا چنین است؟ شاید فوری ترین پاسخش این باشد که نهادهای مدنیِ مستقل و نیز افراد متخصص در حوزه رسانه، فعالیت اداری، جامعه مدنی و دیپلماسی در تجمع دوم نقش آفرینی کردند. اما پاشنه آشیلِ تجمعِ اول دقیقا همینها بود.
سه) کردها، جدی ترین نیروی زمینی سکولاری هستند که در سوریه و عراق درگیر مبارزه با داعش هستند. بارها اتفاق افتاده که بعد از اقداماتِ تروریستیِ داعش در اروپا، فرماندهانِ کرد گفته اند: «اگر آنها شهروندانِ جهان را هدف قرار می دهند، ما اینجا، در کردستان انتقامشان را از داعش خواهیم گرفت.» اما اگر «کوبانی» را استثنا قرار دهیم، میزان «همذات پنداری میدانی» با کردها به هیچ وجه نمود عینی ندارد. اساسا مشهود نیست. یکی از دلائلش این است: در عصر نمایش، رسانه و منافع، سبکی از همذات پنداری را میپرورانند که کمهزینه تر، بیدردسرتر و مقبول تر [شیک تر] است. و دقیقاً به همین دلیل، میدانی که هنوز رسانه و منافع، آن را اشغال نکردهاند، مکان مناسبی برای رژه رفتن ِ وجدانهایی با بُردِ محدود نیست.
اما دلیل داخلی مهمی در کار است: نخبه های کرد، در سیاستِ کردی به حاشیه رانده شده اند. «دیپلماسی کردی» را نیروهای نظامی و یا اعضای یک خانواده سیاسی به پیش می برند. همه احزاب کرد در مواجهه با روشنفکران و سرمایه های فکری خود از دو فورمول تبعیت می کنند: یا تلاش می کنند آنها را «خریداری» کنند. و یا تلاش می کنند آنها را در خود ذوب کنند. طیف سومی هم، اگر هم وجود داشته باشد، کاملا به حاشیه رانده شده است. دقیقا به همین دلیل، غیر از ساختارهای سیاسی موجود، نهادهای مدنی قدرتمند و شخصیت های سیاسی مستقل، قادر به ایفای نقش نیستند.
چهار) مشکل فقط ساختارها هم نیستند. روشنفکران و نخبه های فکری هم بخشی از مشکل هستند. «رایت میلز»، در کتاب مشهورش «یقه سفیدها: طبقات متوسط آمریکایی» به نکته مهمی اشاره میکند. او میگوید: «در دراز مدت، روشنفکران، مسیرهای قدرت را دنبال خواهند کرد. آنها خود را برای فروش عرضه خواهند کرد. هر کس که بیشتر اعتمادبرانگیز و قوی تر باشد، میتواند آنها را از آنِ خود کند». برخی از نئومارکسیستها برای توصیف این وضعیت به روشنفکران لقب «کارگران دست مزدی» را میدهند. این وضعیت در مورد روشنفکران کرد هم صادق است. آنها در سه برزخِ مرگبارگیر کرده اند:
- ساختارها را به شکل کامل قبول ندارند.
- ناف «فکری» یا «اقتصادی» یشان را از ساختارهای سیاسی موجود جدا نمیکنند.
- وقتی هم از احزاب و ساختارها گذار میکنند، «خردهگفتمان» هایشان، ابدا مبدل به «گفتمان» نمیشود.
هر رهگذری می توانست درک کند که تجمعِ امروز در میدان مرکزی استکهلم، متعلق به جامعه ای مسئله دار است. اما شاید رهگذران نمی دانستند که دقیقا آنانی که ادعا می کنند برای «حل مسائل» در تلاش هستند [ساختارها و روشنفکران] اساسا خود به بخشی از مسئله مبدل شده اند.
#kurdman
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
یک) احزاب کرد هرچند هزینه زیادی در راه رسیدن به اهدافشان پرداخت کردهاند، اما در عین حال جامعه کردستان را «پولاریزه» و تجزیه کرده اند. فرضا اگر احزابِ نزدیک به حزب کارگران کردستان، تجمعی را سازمان دهند، احزاب نزدیک به حزب دموکرات کردستان عراق در آن شرکت نمی کنند. و برعکس، هر حرکتی که بانیاش گروههای نزدیک به آقای بارزانی باشد، با بایکوتِ هوادارانِ پ ک ک مواجه خواهد شد. و این قاعده همه جریانهای سیاسی در کردستان ترکیه، سوریه، عراق و ایران را مستقیم یا غیرمستقیم شامل میشود.
دو) همین چند هفته پیش، در جریان حمله به کلوپ همجنسگرایان در آمریکا دست کم ۵۰ نفر کشته شدند. در قامیشلی هم ۵۰ نفر کشته شده بودند. اما اگر جمعیت حاضر در میدان «سِرگل» استکهلم را بعد از این دو رویداد با هم مقایسه کنیم، فاجعهبار خواهند بود. تجمع مربوط به قامیشلو حتی با استقبال چشمگیر خود کردها هم مواجه نشد. چه برسد به جامعه سوئد و ملیت های دیگر. اما تجمع همدردی با دگرباشان آمریکا، با استقبال چندهزار نفر از مردم استکهلم مواجه شد. حتی نخست وزیر سوئد هم در جمع حاضر شد و دقایقی سخنرانی کرد. این درحالی است که هر دو اقدام تروریستی بودند. چرا چنین است؟ شاید فوری ترین پاسخش این باشد که نهادهای مدنیِ مستقل و نیز افراد متخصص در حوزه رسانه، فعالیت اداری، جامعه مدنی و دیپلماسی در تجمع دوم نقش آفرینی کردند. اما پاشنه آشیلِ تجمعِ اول دقیقا همینها بود.
سه) کردها، جدی ترین نیروی زمینی سکولاری هستند که در سوریه و عراق درگیر مبارزه با داعش هستند. بارها اتفاق افتاده که بعد از اقداماتِ تروریستیِ داعش در اروپا، فرماندهانِ کرد گفته اند: «اگر آنها شهروندانِ جهان را هدف قرار می دهند، ما اینجا، در کردستان انتقامشان را از داعش خواهیم گرفت.» اما اگر «کوبانی» را استثنا قرار دهیم، میزان «همذات پنداری میدانی» با کردها به هیچ وجه نمود عینی ندارد. اساسا مشهود نیست. یکی از دلائلش این است: در عصر نمایش، رسانه و منافع، سبکی از همذات پنداری را میپرورانند که کمهزینه تر، بیدردسرتر و مقبول تر [شیک تر] است. و دقیقاً به همین دلیل، میدانی که هنوز رسانه و منافع، آن را اشغال نکردهاند، مکان مناسبی برای رژه رفتن ِ وجدانهایی با بُردِ محدود نیست.
اما دلیل داخلی مهمی در کار است: نخبه های کرد، در سیاستِ کردی به حاشیه رانده شده اند. «دیپلماسی کردی» را نیروهای نظامی و یا اعضای یک خانواده سیاسی به پیش می برند. همه احزاب کرد در مواجهه با روشنفکران و سرمایه های فکری خود از دو فورمول تبعیت می کنند: یا تلاش می کنند آنها را «خریداری» کنند. و یا تلاش می کنند آنها را در خود ذوب کنند. طیف سومی هم، اگر هم وجود داشته باشد، کاملا به حاشیه رانده شده است. دقیقا به همین دلیل، غیر از ساختارهای سیاسی موجود، نهادهای مدنی قدرتمند و شخصیت های سیاسی مستقل، قادر به ایفای نقش نیستند.
چهار) مشکل فقط ساختارها هم نیستند. روشنفکران و نخبه های فکری هم بخشی از مشکل هستند. «رایت میلز»، در کتاب مشهورش «یقه سفیدها: طبقات متوسط آمریکایی» به نکته مهمی اشاره میکند. او میگوید: «در دراز مدت، روشنفکران، مسیرهای قدرت را دنبال خواهند کرد. آنها خود را برای فروش عرضه خواهند کرد. هر کس که بیشتر اعتمادبرانگیز و قوی تر باشد، میتواند آنها را از آنِ خود کند». برخی از نئومارکسیستها برای توصیف این وضعیت به روشنفکران لقب «کارگران دست مزدی» را میدهند. این وضعیت در مورد روشنفکران کرد هم صادق است. آنها در سه برزخِ مرگبارگیر کرده اند:
- ساختارها را به شکل کامل قبول ندارند.
- ناف «فکری» یا «اقتصادی» یشان را از ساختارهای سیاسی موجود جدا نمیکنند.
- وقتی هم از احزاب و ساختارها گذار میکنند، «خردهگفتمان» هایشان، ابدا مبدل به «گفتمان» نمیشود.
هر رهگذری می توانست درک کند که تجمعِ امروز در میدان مرکزی استکهلم، متعلق به جامعه ای مسئله دار است. اما شاید رهگذران نمی دانستند که دقیقا آنانی که ادعا می کنند برای «حل مسائل» در تلاش هستند [ساختارها و روشنفکران] اساسا خود به بخشی از مسئله مبدل شده اند.
#kurdman
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
- ۲.۸k
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط