ترانه ای در مه

ترانه ای در مه
پارت اول
دانای کل
صدای جیرجیر تخت فلزی حالشو بدتر از اینی که بود کرد سوزش مچ دستانش هرلحظه بیشتر میشد همه چیز برایش سیاه بود و تنها نور ضعیفی از لا به لای پارچه روی چشمانش میتابید همه چیز برایش مثل کابوس بود سردی اتاق ، طناب دور دستانش ، پارچه ی روی چشمانش و حتی ساکت بودن اتاق .
همراه با باز شدن در اتاق سوز بدی وارد اتاق شد و لرزش بدن دخترک بیشتر شد حالش از اینی که بود بدتر شده بود و تنها صدایی که بلند میشد قدم زدن کسی به سویش بود حال دخترک هرلحظه بدتر از قبل میشد انقدر که احساس میکرد هر آن ممکن است بالا بیاورد صدای لرزان دخترک بلند شد
دخترک:من...منو....برا..ی..چی...اور...دی....این..جاا
دخترک وقتی صدایی نشنید با همان صدای لرازن دوباره ادامه داد: از....من...چی..می...خوای؟؟
دخترک بالا پایین شدن تخت را حس کرد نوازش انگشتانش را حس کرد نوازشی که تا گردنش ادامه دار بود و در اخر حرم گرم نفس های کسی را کنار لاله گوشش احساس کرد
#رمان #ترانه_ای_در_مه #عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

سلام شب همگی بخیر امیدوارم شب خوبی رو پشت سر گذرونده باشید 🤍...

‏Sanemi Shinazugawa: (P7)

‏Sanemi Shinazugawa: (P9)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط