عشق دست نیافتنی p

عشق دست نیافتنی p10

تهیونگ بعد ۳۰مین اومد بیرون از اتاق.... رلهشو کشید و رفت و اومدم برم تو اتاق که با صداش سرجام میخ کوب شدم
تهیونگ: تموم اتفاق های این چند روز رو فراموش کن اوکی
ا. ت: هع اگه خیالی تو سرت داری بیرون کن چون این چند روز حالم خوب نبود و فک کنم یه کلمه برای پایانش بس باشع ن، اصلا دلم نمیهاد اینو بگم(با بغض) ولی میگم ازت ممنونم بابت این چند روز
تهیونگ ویو:
بعد از اینکه این حرفو زد انگار دنیا رو سرم خراب شد نمیدونم چرا اینجور شدم اه
تهیونگ: خداحافظ
ا. ت:.........
سریع از بیمارستان خارج شدم و رفتم بغض سنگینی تو گلوم بود
اه تو چته مرد چرا جوری رفتار میکنی انگار چند ساله میشناسیش سه روز نیست دیدیش چت شده تهیونگ
با این حرفا سر خودم رو گرم کردم، رسیدم خونه و در رو باز کردم و رفتم داخل خونه، رفتک تو اتاق و ولو شدم رو تخت و همش به فکر ا. ت بودم که گوشیم زنگ خورد
تهیونگ: الو
ا. ت: میخام بیام لباسامو ببرم
نگاهم به چمدون ا. ت افتاد که یه گوشه اتاق بود و بغض گلوم بیشتر شد
تهیونگ: بیا ببر
ا. ت: الان میام بای
تهیونگ:......
چیزی نگفتم و تلفن رو قطع کردم، منتظر ا. ت بودم که زنگ در خونه اومد سریع رفتم در رو باز کردم
ا. ت: سلام، وای(جیغ) لباست
تازه فهمیدم که بالا تنم لخت بود و چیزی تنم نیست اومدم که عادی جلوه بدم هواسم پرت شد و لباسشو کشیدم افتاد رو بدنم
ا. ت: جیییییییییغ، مگه دیوونه شدی روانی
ا. ت ویو:
سریع از روش پاشدم و رفتم تو اتاقش و چمدونم رو اوردم و اومدم بیرون از اتاقش، رفتم سمتش
ا. ت: معذرت میخام به خاطر من کوکی اینجوری شد
تهیونگ:(سرد و خشک) اتفاقیه که افتاده خداحافظ
ا. ت: خداحافظ برای همیشه
تهیونگ ویو:
تا گفت خداحافظ برای همیشه تو دلم اشوب شد و میخاستم جلوش رو بگیرم که نره ولی غرورم اجازه نداد و دستشو گرفتم، دستاش ارامش خاصی بهم میداد و چند مین دستشو گرفتم که فهمیدم ا. ت موذبه و به خاطر همین ولش کردم
تهیونگ: ببخشید دست خودم نبود اخه خیلی خابم میاد
ا. ت: من میرم دیگه خداحافظ
بعد از اینکه پاشو از در گذاشت بیرون انگار یه چیزی تو خونه کم بود و نتونستم تحمل کنم و سریع از خونه زدم بیرون هوا بارونی شدید بود و انقد هول کردم که یادم رفت بالا تنم لخته
سریع رفتم و دستش رو گرفتم
تهیونگ: من..... من معذرت میخام میشه امشب رو پیش من بمونی لطفا فقط همین امشب
ا. ت: چرا لخت اومدی بیرون سرما میخوری، بیا کتم رو بپوش
تهیونگ: الان فقط تو باید پیشم باشی تا من مریض نشم لطفا امشب بیا پیشم
سرمو گذاشتم رو شونش و دستامو دور کمرش حلقه کردم
ا. ت: عا باشع بیا بریم تو خونه تا وسط، کوچه به جاهای باریک نکشیده بارون شدیده زود باش بیا بریم خونه
ا. ت ویو: بردمش تو خونش و گذاشتمش رو مبل خابش برد سریع.....
دیدگاه ها (۲۸)

عشق دست نیافتنی p11 مثل یه خرس کوچولو خابش برد و بهش خیری شد...

عشق دست نیافتنی p12نامه رو باز کردم..... ا. ت: سلام اقای کیم...

عشق دست نیافتنی p9ا. ت: کوکی (جیغ)تهیونگ: هع.....پس به خاطر ...

عشق دست نیافتنی p8ا.ت:اخ گردنم حیلی درد میکنه تهیونگ:بزار بب...

ᴘᴀʀᴛ 2ویو ا/ت بعد اینکه کلی کتکم زد رفت بیرون. بلند شدم رفتم...

ᴘᴀʀᴛ 1ویو ا/ت ۱ساله با تهیونگ به اجبار ازدواج کردم. بابام به...

Part 3 ا،ت ویو از خواب بیدار شدم دیدم اون مرتیکه نیست حالم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط