پارت ۱۹

بله اینم رستوران نمی دونم چی چی. به ژاپنی نوشته. من تهش بلد باشم انگلیسی بخونم. تازه اونم نصفش و توی مترجم گوگل می زنم. به هرحال این تنها رستوران بازی بود که دیدم. امیدوارم پیتزام داشته باشه‌.
واییییی منو رو ببین. صد تا غذا داره. چه خبره؟ پیتزا هم داره. هورااا. یدونه پیتزای رست بیف با آب سفارش میدم. شاید بگین چرا آب؟ و من میگم اولا به شما ها ربطی نداره. دوما نوشابه و چیزای دیگه دوست ندارم. اینجا هم که قطعا دوغ نداره. چون اینجا ایران نیست.
وای که چقدر هوس خورشت مرغ کردم. چه خبره؟ چرا غذام و نمیاره؟ دارم از گشنگی میمیرم. ۲۰ دقیقه گذشته هنوز غذای منو نیاورده.
به احتمال زیاد اینجا همین الان رستورانش و باز کرده. ساعت ۵ صبح. چقدر سحرخیز و کوشا. دقیقا برعکس من.
خب بگذریم، من اولین مشتری امروزشون هستم. این صندوق دارشون کجا رفت؟ میرم سمت پیشخوان و سعی می کنم نگاهی بندازم ولی هیچی معلوم نیس هیچکسم نیست. فقط صدای جلز و ولز سرخ شدن میاد. یه زنگ روی میز هست. زنگ و می زنم. صندوق دار نمی یاد. من گشنمممههه. فک کنم یه چیزی حدود چهل بار زنگ و می زنم‌‌.
- چیه؟ چه مرگته؟ کلم و خوردی، چرا انقد زنگ می زنی؟ این صندوق دار دیوث فقط دو دقیقه رفت بشاشه_ تو؟
وای خدا. چی میبینم؟ کاچان تو لباس سرآشپزا؟ دنیا به آخر رسیده؟ نکنه کاچان غذام و درست می کنه؟ این از اون صحنه هاست که هر هزارسال یکبار میشه دید. فقط خودت و کنترل کن تا نخندی. درواقع خیلی هم دور از ذهن نیست که کاچان اینجا کار کنه. به عنوان آشپز ساعت ۵ صبح. از کاچان بر میاد.
- عه سلام.
عه سلام و مرض. الهی لال بمیری.
- تو چته؟ ساعت ۵ و ۴۰ دقیقه ی صبح پیتزا می خوای؟
- آره؟
- * نگاهی به سرتا پام میندازه. * اصلا خوابیدی؟
- نه.
- قشنگ مشخصه. حالام قبل از اینکه اون زنگ و بکنم تو حلقت باید بگم پیتزات ۵ دقیقه ی دیگه آمادس.
نخند نخند نخند. تو نباید الان بخندی. خندت و کنترل کن. اگه بخندی خیلی وحشتناک میمیری.
- عه ممنون.
خداااااا
کاچان دوباره میره توی آشپزخونه و منم دوباره میرم پشت میزم روی صندلیم میشینم‌. کاچان بعد از ۵ دقیقه بر می گرده.
- پیتزات آمادس. میبری یا همینجا می خوری؟
- چون وقت ندارم همینجا می خورم.
- بیا بگیر پیتزاتو.
میرم سمت پیشخوان و پیتزام و بر می دارم. پولش و پرداخت میکنم و قبل از اینکه برگردم سرجام ...
زنگ و می زنم.
دیدگاه ها (۴)

پارت ۳جونگ کوک :بدو وگرنه نمیتونیم بگیریمشتهیونگ: چرا الان ا...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۴ ویو راوی بعد ا...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

پارت 2ا.ت لباس هایش را پوشید ولی احساس می‌کرد که خیلی ساده ا...

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

رمان تو خود منی

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط