گره زدن رابلدم ...

گره زدن رابلدم ...
بلدم نگاهم رابه نگاهت،
دلم را به دلت،
تمام روزهای دلتنگی را به شبهای دلواپسی گره بزنم...
وتمام مروارید های اشکم را به یکدیگر، تا در، خطی صاف از روی گونه هایم سر بخورند و در انتها به لبهایم برسند که بفهمم چقدر شور است طعم نبودنت...
اما یک گره را بلد نیستم بزنم،
گره کراوات تو را..
بیا آبروداری کن که کسی نفهمد این بانو گره زدن نمیداند...گره کراواتت را خودت بزن...
من حواس عکاس را پرت میکنم که نفهمد کداممان گره زدن بلد نیستیم!!
قول میدهم تا آخره کار عکاس، دستم روی گره وحواسم به چشمهای تو باشد...
دیدگاه ها (۶)

این دوست عزیزمون رو لایک و دنبال کنید ممنون http://www.wisgo...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط