سکوت و صبوری م را به حسابِ ضعف و بی کسی ام نگذار
سکوت و صبوری م را به حسابِ ضعف و بی کسی ام نگذار
دلم به چیزهایی پای بند است
که تو یادت نمی آید...!
خاطراتمان را که مرور میکنم،
تنها به یاد هیچ هایی می افتم
که در هر دیدار از تو هدیه گرفتم،
همه را جمع کرده ام در کوله پشتی ام
انگار،
سنگین وزن ترین آدم این شهرم
با کوله بار بزرگی از هیچ...
بیا خودمان را بیش از این گول نزنیم وقتی قرار نیست که من در زندگیات پیدا شوم... دیگر چه نیازیست به چشم گذاشتن تو؟ چشمهایت را باز کن زیبا... لااقل بگذار آن غریبه با نگاه تو پیدا شود نگران دل من نباش من به این گم و گور شدنهای اجباری عادت دارم
سالهاست عبور کرده ام از خویش... یادم بخیر...
دلم به چیزهایی پای بند است
که تو یادت نمی آید...!
خاطراتمان را که مرور میکنم،
تنها به یاد هیچ هایی می افتم
که در هر دیدار از تو هدیه گرفتم،
همه را جمع کرده ام در کوله پشتی ام
انگار،
سنگین وزن ترین آدم این شهرم
با کوله بار بزرگی از هیچ...
بیا خودمان را بیش از این گول نزنیم وقتی قرار نیست که من در زندگیات پیدا شوم... دیگر چه نیازیست به چشم گذاشتن تو؟ چشمهایت را باز کن زیبا... لااقل بگذار آن غریبه با نگاه تو پیدا شود نگران دل من نباش من به این گم و گور شدنهای اجباری عادت دارم
سالهاست عبور کرده ام از خویش... یادم بخیر...
- ۷۵۷
- ۱۲ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط