گفتی بیا،گفتم کجا؟ گفتی میان جان ما

گفتی بیا،گفتم کجا؟ گفتی میان جان ما
گفتی مرو.گفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تورا
گفتی که وصلت میدهم.جام الستت میدهم
گفتم مرا درمان بده. گفتی چو رستی میدهم
گفتی پیاله نوش کن. غم در دلت خاموش کن
گفتم مرامستی دهی،با باده ای هستی دهی
گفتی که مستت میکنم،پر زانچه هستت میکنم
گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودا
گفتی که درمانت دهم. بر هجر پایانت دهم
گفتم کجا،کی خواهد این؟
گفتی صبوری باید این
گفتی تویی دردانه ام. تنها میان خانه ام
مارا ببین،خود را مبین درعاشقی یکدانه ام
گفتی بیا. گفتم کجا. گفتی در آغوش بقا
گفتی ببین.گفتم چه را؟گفتی خدارا در خودا!!
دیدگاه ها (۲)

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرودبه هر درش که بخوانند بی‌خبر ن...

من خنده زنم بر دل،دل خنده زند بر مناینجاست که میخندد،دیوانه ...

دیده‌ام خورشید را در خواب تعبیرش توییخواب دریا و شب مهتاب تع...

من کویری خشکم اما ساحلی بارانیمظاهری آرام دارد باطن طوفانیمم...

خدا را در خود آ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط