𓆩 عشقِ بعد از خیانت 𓆪
𓆩 عشقِ بعد از خیانت 𓆪
#درخواستی
━━ پارت ۵ | خائن واقعی
آت هنوز به عکس خیره بود.
— پس تهیونگ با پدرم همکاری میکنه؟
جونگکوک جواب نداد.
همین سکوت کافی بود.
آت عقب رفت.
— سه سال...
صدایش لرزید.
— سه سال ازش متنفر بودم چون فکر میکردم به من خیانت کرده.
جونگکوک آرام گفت:
— شاید وقتشه قبل از قضاوت کردن، حقیقت رو بشنوی.
پوشهی دیگری روی میز گذاشت.
آت آن را باز کرد.
داخلش گزارشی از همان شب سه سال پیش بود.
اما یک چیز عجیب وجود داشت.
امضای تهیونگ جعلی بود.
آت با ناباوری گفت:
— پس قرارداد...
— جعلی بوده.
آت به جونگکوک نگاه کرد.
— کی جعلش کرده؟
جونگکوک چند ثانیه سکوت کرد.
— کسی که به تهیونگ دسترسی کامل داشته.
آت آرام پرسید:
— کی؟
جونگکوک جواب داد:
— برادر بزرگترش.
آت خشکش زد.
━━━━━━━━━━━━━━
همان شب...
تهیونگ وارد اتاقی تاریک شد.
مردی پشت به او ایستاده بود.
تهیونگ اسلحهاش را بالا آورد.
— سه سال فرار کردی.
مرد خندید.
— نه تهیونگ...
برگشت.
— سه سال منتظرت بودم.
تهیونگ با دیدنش فکش منقبض شد.
— تو مرده بودی.
مرد لبخند زد.
— همه همین فکر رو میکردن.
تهیونگ آرام گفت:
— چرا آت؟
مرد جواب داد:
— چون تنها نقطهضعف تو بود.
مکث کرد.
— و حالا برگشته.
تهیونگ اسلحه را محکمتر گرفت.
— بهش دست نمیزنی.
مرد خندید.
— دیر رسیدی.
━━━━━━━━━━━━━━
آن طرف شهر...
آت آخرین صفحهی پرونده را باز کرد.
یک عکس افتاد روی زمین.
عکس تهیونگ و خودش...
اما پشت عکس، یک جمله نوشته شده بود:
«آت نباید زنده میماند.»
آت نفسش بند آمد.
جونگکوک عکس را برداشت.
— این پرونده رو کی بهت داده؟
آت آرام گفت:
— نمیدونم.
گوشیاش زنگ خورد.
پیام ناشناس:
«حالا میدونی خائن واقعی کیه.»
آت به صفحه خیره شد.
پیام بعدی آمد:
«اما هنوز نمیدونی چرا تهیونگ اون شب نجاتت داد.»
آت زیر لب گفت:
— نجاتم داد؟
جونگکوک نگاهش کرد.
— چی نوشته؟
آت صفحه را خاموش کرد.
— چیزی که باید از خودش بشنوم.
━━━━━━━━━━━━━━
𓆩 پایان پارت ۵ 𓆪
شرایط پارت بعد
¹⁰ کامنت
¹² لایک
⁵ بازنشر
تهیونگ چرا حقیقت را پنهان کرد؟
برادرش واقعاً چه نقشی در آن شب داشت؟
و چرا آت قرار بود کشته شود؟
پارت ۶ | شبی که همهچیز شروع شد....
#درخواستی
━━ پارت ۵ | خائن واقعی
آت هنوز به عکس خیره بود.
— پس تهیونگ با پدرم همکاری میکنه؟
جونگکوک جواب نداد.
همین سکوت کافی بود.
آت عقب رفت.
— سه سال...
صدایش لرزید.
— سه سال ازش متنفر بودم چون فکر میکردم به من خیانت کرده.
جونگکوک آرام گفت:
— شاید وقتشه قبل از قضاوت کردن، حقیقت رو بشنوی.
پوشهی دیگری روی میز گذاشت.
آت آن را باز کرد.
داخلش گزارشی از همان شب سه سال پیش بود.
اما یک چیز عجیب وجود داشت.
امضای تهیونگ جعلی بود.
آت با ناباوری گفت:
— پس قرارداد...
— جعلی بوده.
آت به جونگکوک نگاه کرد.
— کی جعلش کرده؟
جونگکوک چند ثانیه سکوت کرد.
— کسی که به تهیونگ دسترسی کامل داشته.
آت آرام پرسید:
— کی؟
جونگکوک جواب داد:
— برادر بزرگترش.
آت خشکش زد.
━━━━━━━━━━━━━━
همان شب...
تهیونگ وارد اتاقی تاریک شد.
مردی پشت به او ایستاده بود.
تهیونگ اسلحهاش را بالا آورد.
— سه سال فرار کردی.
مرد خندید.
— نه تهیونگ...
برگشت.
— سه سال منتظرت بودم.
تهیونگ با دیدنش فکش منقبض شد.
— تو مرده بودی.
مرد لبخند زد.
— همه همین فکر رو میکردن.
تهیونگ آرام گفت:
— چرا آت؟
مرد جواب داد:
— چون تنها نقطهضعف تو بود.
مکث کرد.
— و حالا برگشته.
تهیونگ اسلحه را محکمتر گرفت.
— بهش دست نمیزنی.
مرد خندید.
— دیر رسیدی.
━━━━━━━━━━━━━━
آن طرف شهر...
آت آخرین صفحهی پرونده را باز کرد.
یک عکس افتاد روی زمین.
عکس تهیونگ و خودش...
اما پشت عکس، یک جمله نوشته شده بود:
«آت نباید زنده میماند.»
آت نفسش بند آمد.
جونگکوک عکس را برداشت.
— این پرونده رو کی بهت داده؟
آت آرام گفت:
— نمیدونم.
گوشیاش زنگ خورد.
پیام ناشناس:
«حالا میدونی خائن واقعی کیه.»
آت به صفحه خیره شد.
پیام بعدی آمد:
«اما هنوز نمیدونی چرا تهیونگ اون شب نجاتت داد.»
آت زیر لب گفت:
— نجاتم داد؟
جونگکوک نگاهش کرد.
— چی نوشته؟
آت صفحه را خاموش کرد.
— چیزی که باید از خودش بشنوم.
━━━━━━━━━━━━━━
𓆩 پایان پارت ۵ 𓆪
شرایط پارت بعد
¹⁰ کامنت
¹² لایک
⁵ بازنشر
تهیونگ چرا حقیقت را پنهان کرد؟
برادرش واقعاً چه نقشی در آن شب داشت؟
و چرا آت قرار بود کشته شود؟
پارت ۶ | شبی که همهچیز شروع شد....
- ۲۳۳
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط